به گزارش میمتالز، بازارهای جهانی در حال هضم تصمیمی هستند که چهارشنبه شب از سوی فدرال رزرو اعلام شد. بانک مرکزی آمریکا نرخ بهره را ۲۵ واحد پایه افزایش داد و دامنه نرخ بهره را به ۳.۷۵ تا ۴ درصد رساند؛ نخستین افزایش نرخ بهره این نهاد از سال ۲۰۲۳ تاکنون.
اهمیت این تصمیم فقط به اندازه افزایش نرخ محدود نمیشود بلکه پیام فدرال رزرو درباره مسیر آینده سیاست پولی نیز برای بازارها اهمیت دارد. همین موضوع باعث شده است بازارهای جهانی با یک پرسش مهم روبهرو شوند و آن این که دوره پول ارزان در اقتصاد آمریکا واقعا به پایان رسیده یا افزایش اخیر نرخ بهره صرفاً یک واکنش مقطعی به فشارهای تورمی است؟
رابطه میان نرخ بهره و فلزات را نمیتوان تنها با یک فرمول ساده توضیح داد. افزایش نرخ بهره از چند مسیر مختلف بر قیمت فلزات اثر میگذارد.
نخستین مسیر، دلار آمریکا است. بخش عمده معاملات جهانی فلزات با دلار انجام میشود. اگر افزایش نرخ بهره موجب تقویت دلار شود، خرید فلزات برای مصرفکنندگان و صنایع خارج از آمریکا گرانتر خواهد شد و این موضوع میتواند تقاضا را تحت فشار قرار دهد.
مسیر دوم، هزینه سرمایه است. نرخ بهره بالاتر یعنی تامین مالی برای شرکتها، پروژههای صنعتی و فعالیتهای ساختمانی دشوارتر و گرانتر میشود. در نتیجه اگر سیاست انقباضی فدرال رزرو طولانی شود، بخشی از سرمایهگذاریهای صنعتی میتواند به تعویق بیفتد.
مسیر سوم نیز به چشمانداز رشد اقتصاد جهانی مربوط میشود. فلزاتی مانند مس و آلومینیوم ارتباط مستقیمی با ساختوساز، تولید صنعتی، شبکه برق، خودرو، تجهیزات و سرمایهگذاری زیرساختی دارند؛ بنابراین هر سیاستی که رشد اقتصادی را کند کند، در نهایت میتواند روی تقاضای این فلزات اثر بگذارد.
نکته مهم اینجاست که بازار امروز الزاما به شکل مستقیم و فوری به افزایش نرخ بهره واکنش نشان نداده است.
واکنش روز پنجشنبه بازار طلا نمونه روشنی از همین موضوع است. با وجود افزایش نرخ بهره فدرال رزرو و لحن نسبتا انقباضی آن، قیمت طلای نقدی در معاملات جهانی بیش از ۲ درصد افزایش یافت و به حدود چهار هزار و ۳۶۴ دلار در هر اونس رسید. دلیل اصلی این اتفاق را میتوان در افت ارزش دلار، کاهش قیمت نفت و پایین آمدن بازده اوراق خزانه آمریکا جستوجو کرد. نقره نیز حدود ۳.۹ درصد رشد کرد و پلاتین و پالادیوم نیز افزایش قیمت داشتند.
این رفتار یک پیام مهم برای تحلیل بازار دارد؛ بازار صرفا به تصمیم فدرال رزرو نگاه نمیکند بلکه انتظاراتی را که پشت این تصمیم قرار دارد، قیمتگذاری میکند.
اگر معاملهگران تصور کنند افزایش نرخ بهره برای کنترل تورم کافی خواهد بود و بعد از آن فضای سیاست پولی دوباره تغییر میکند، واکنش بازار میتواند کاملا متفاوت از زمانی باشد که سرمایهگذاران انتظار یک دوره طولانی افزایش نرخ را داشته باشند؛ بنابراین برای تحلیل فلزات باید مجموعهای از متغیرها را همزمان زیر نظر گرفت؛ دلار، بازده اوراق، نرخ بهره، تورم، نفت و البته وضعیت تقاضای چین.
در میان فلزات پایه، مس جایگاه ویژهای دارد. این فلز فقط یک کالای صنعتی نیست بلکه در بسیاری از بخشهای اقتصاد مدرن از شبکه برق و تجهیزات صنعتی گرفته تا خودروهای برقی، انرژیهای تجدیدپذیر و زیرساختهای دیجیتال مورد استفاده قرار میگیرد. به همین دلیل، قیمت مس تا حد زیادی با چشمانداز سرمایهگذاری و رشد صنعتی گره خورده است.
اگر نرخ بهره بالاتر باعث کاهش سرمایهگذاری و کند شدن فعالیتهای صنعتی شود، مس میتواند از سمت تقاضا تحت فشار قرار گیرد. در طرف مقابل، اگر اقتصاد جهانی همچنان رشد کند و سرمایهگذاری در زیرساخت، برقرسانی، مراکز داده و صنایع مرتبط با فناوری ادامه داشته باشد، فشار نرخ بهره لزوما به کاهش شدید تقاضای مس منجر نمیشود.
به همین دلیل است که برای مس، روند نرخ بهره به تنهایی کافی نیست بلکه باید دید اقتصاد جهانی با این نرخ بهره چه میزان رشد خواهد کرد.
آلومینیوم نیز وضعیت مشابهی دارد، اما یک متغیر مهم دیگر برای آن مطرح است؛ انرژی. تولید آلومینیوم انرژیبر است و قیمت برق میتواند بخش مهمی از هزینه تولید را تشکیل دهد؛ بنابراین بازار این فلز همزمان از وضعیت تقاضای جهانی، هزینه انرژی، عرضه چین و سیاستهای تجاری اثر میپذیرد.
در چنین شرایطی، افزایش نرخ بهره آمریکا از یک سو میتواند با تقویت دلار یا کاهش رشد اقتصادی فشار نزولی ایجاد کند، اما از سوی دیگر، اگر اختلال در عرضه یا افزایش هزینه انرژی شدت بگیرد، قیمت آلومینیوم میتواند مسیر متفاوتی داشته باشد. همین پیچیدگی نشان میدهد که نمیتوان اثر افزایش نرخ بهره را برای تمام فلزات یکسان در نظر گرفت.
برای بازار فولاد و سنگ آهن، اثر نرخ بهره آمریکا بیشتر از مسیر رشد اقتصاد و تقاضای ساختوساز و صنعت منتقل میشود. اگر سیاست پولی انقباضی باعث کاهش فعالیت ساختوساز یا سرمایهگذاری صنعتی شود، تقاضای فولاد نیز میتواند تحت فشار قرار گیرد. این مساله به ویژه برای سنگ آهن اهمیت دارد، زیرا کاهش تولید فولاد در اقتصادهای بزرگ میتواند به معنای کاهش تقاضا برای ماده اولیه اصلی تولید فولاد باشد.
در این میان، چین همچنان یکی از متغیرهای کلیدی بازار فلزات است. وضعیت تولید صنعتی، بازار مسکن، صادرات و سیاستهای حمایتی چین میتواند بخشی از اثر سیاست پولی آمریکا را خنثی یا تشدید کند.
به همین دلیل، برای فولاد ایران نیز نگاه کردن صرف به قیمت جهانی فولاد کافی نیست. باید همزمان وضعیت سنگ آهن، قیمت انرژی، نرخ ارز، هزینه حملونقل و شرایط بازار صادراتی را در نظر گرفت.
یکی از سناریوهایی که بازار فلزات باید با دقت دنبال کند، تقویت پایدار دلار است. اگر افزایش نرخ بهره آمریکا موجب شود سرمایه به سمت داراییهای دلاری حرکت کند، دلار قویتر میتواند قیمت فلزات را برای خریداران سایر کشورها افزایش دهد. این موضوع به خصوص در فلزات پایه که وابستگی بالایی به تقاضای صنعتی دارند، اهمیت پیدا میکند.
اما رفتار امروز بازار نشان داد که این رابطه نیز خطی نیست. در معاملات روز پنجشنبه، دلار و بازده اوراق در مقاطعی کاهش یافتند و همین مساله به رشد طلا کمک کرد.
بنابراین، بازار فلزات در روزهای آینده بیش از خود تصمیم فدرال رزرو، به مسیر بعدی دلار و اوراق خزانه واکنش نشان خواهد داد.
واقعیت امر این است که افزایش نرخ بهره آمریکا به خودی خود به معنای آغاز روند نزولی فلزات نیست. اثر واقعی زمانی مشخص میشود که این سیاست پولی به تغییر محسوس در رفتار مصرفکنندگان، سرمایهگذاران و صنایع منجر شود.
اگر نرخ بهره بالاتر بتواند تورم را کنترل کند، اما رشد اقتصادی آمریکا و سایر اقتصادهای بزرگ همچنان حفظ شود، تقاضای صنعتی ممکن است مقاومت بیشتری نشان دهد، اما اگر نرخهای بالا برای مدت طولانی باقی بمانند و هزینه تامین مالی و سرمایهگذاری را افزایش دهند، فشار بر فلزات پایه میتواند جدیتر شود.
از سوی دیگر، محدودیت عرضه، اختلالات زنجیره تامین، هزینه انرژی و سرمایهگذاری ناکافی در معادن میتواند در سمت دیگر معادله قرار گیرد و اجازه ندهد قیمتها صرفاً تحت تأثیر نرخ بهره حرکت کنند.
برای بازار ایران، ماجرا حتی پیچیدهتر است. قیمت جهانی فلزات تنها یکی از متغیرهای تعیینکننده وضعیت شرکتهای فولادی و معدنی محسوب میشود. نرخ ارز، هزینه انرژی، قیمت مواد اولیه، محدودیتهای برق و گاز، هزینه حملونقل و وضعیت صادرات، همگی میتوانند اثر نوسانات جهانی را تقویت یا تعدیل کنند.
در نتیجه، اگر قیمت جهانی مس یا فولاد تحت فشار قرار گیرد، نمیتوان بدون در نظر گرفتن نرخ ارز درباره اثر آن بر شرکتهای ایرانی قضاوت کرد. همان طور که افزایش قیمت جهانی یک محصول نیز لزوما به همان میزان در درآمد یا سودآوری یک شرکت ایرانی منعکس نمیشود.
این موضوع به خصوص برای شرکتهای صادراتمحور اهمیت بیشتری دارد، زیرا آنها همزمان با دو بازار مواجهند؛ بازار جهانی و بازار داخلی ارز و هزینه تولید.
افزایش نرخ بهره فدرال رزرو حالا یک متغیر تازه را وارد معادله بازار فلزات کرده است، اما هنوز نمیتوان اثر آن را به یک نتیجه ساده تقلیل داد.
طلا در نخستین واکنش روز پنجشنبه بر خلاف انتظار سنتی رشد کرد؛ نقره نیز جهش داشت و این نشان داد که کاهش دلار و بازده اوراق میتواند اثر افزایش نرخ بهره را در کوتاهمدت خنثی کند.
در فلزات پایه، اما داستان بیشتر به سمت تقاضای صنعتی میرود. مس، آلومینیوم، فولاد و سنگ آهن بیش از آن که فقط به نرخ بهره نگاه کنند، به این پاسخ نیاز دارند که سیاست پولی سختگیرانه فدرال رزرو در نهایت چه اثری بر رشد اقتصاد جهانی خواهد گذاشت.
از همین رو، در روزهای آینده سه متغیر بیش از گذشته اهمیت پیدا میکنند؛ مسیر دلار، بازده اوراق خزانه آمریکا و نشانههای تقاضای صنعتی در چین و سایر اقتصادهای بزرگ.
برای بازار ایران نیز یک متغیر چهارم به این معادله اضافه میشود؛ نرخ ارز؛ بنابراین حتی اگر بازار جهانی فلزات وارد فاز نوسانی شود، واکنش صنایع فولادی و معدنی ایران الزاما مشابه نمودارهای جهانی نخواهد بود.
در واقع، داستان فلزات از اینجا به بعد فقط داستان نرخ بهره نیست بلکه دوئل میان دلار و تقاضای صنعتی است و نتیجه آن میتواند مسیر بازارهای کالایی را در هفتههای آینده تغییر دهد.