تاریخ: ۲۷ مهر ۱۴۰۴ ، ساعت ۱۳:۳۸
بازدید: ۵۳۲
کد خبر: ۳۸۷۳۴۰
سرویس خبر : آهن و فولاد

فولاد خوزستان، در روز‌هایی که برق نبود، اما امید بود

فولاد خوزستان، در روز‌هایی که برق نبود، اما امید بود
‌می‌متالز - در تقویم صنعت ایران، تابستان ۱۴۰۴ را باید با خودکار قرمز نوشت. نه فقط به خاطر گرمای هوا، بلکه به‌خاطر حرارتی دیگر؛ حرارت فشار‌هایی که از هر سو، بر شانه‌های صنایع فولادی سنگینی می‌کرد. خاموشی‌های پیاپی، محدودیت‌های سیاست‌گذاران و لغو معافیت‌ها و چشم‌انداز‌های مبهم صادرات؛ هر یک کافی بود تا یک شرکت بزرگ به زانو درآید.

به گزارش می‌متالز، اما فولاد خوزستان به جای زانوزدن، ایستاد. اینکه چطور یک بنگاه صنعتی، در میانه این‌همه خاموشی و تنگنای سیاستی و لجستیکی، همچنان می‌تواند هم نیاز داخلی را تامین کند، هم بار صادرات را بر دوش بکشد، بی‌شک فقط با عدد و نمودار پاسخ داده نمی‌شود. برای فهم این معادله باید کمی در راهرو‌های گرم ناحیه فولادسازی راه بروید، صدای فوران کوره‌ها را بشنوید و چهره آفتاب‌سوخته مردانی را ببینید که روزی حداقل ۱۲ ساعت مردانه کنار هم کار و زندگی می‌کنند.

فولاد خوزستان در تابستان ۱۴۰۴، نه‌فقط سرپا ماند، که قامت برافراشت. از یک‌سو، بیشترین حجم تقاضا در بورس کالا را به خود اختصاص داد؛ آن‌هم با قیمت‌هایی بالاتر از میانگین بازار، که نشان از اعتماد ماندگار خریداران داخلی دارد. از سوی دیگر، با گشایش اولین روزنه‌های صادراتی در شرایط سخت تحریم، موفق شد رشد ۶۷ درصدی صادرات را به نام خود ثبت کند؛ عددی که در تراز ارزی کشور، وزنی بیشتر از طلا دارد.

اما شاید مهم‌تر از دلار و تومان، آن چیزی است که در میان سطر‌های رسمی دیده نمی‌شود: همدلی. همین واژه ساده، که اگر در جایی مثل فولاد خوزستان زنده بماند، می‌تواند یک صنعت را از سقوط نجات دهد. همدلی میان مدیران و کارگران، متخصصان و تکنسین‌ها، بخش فروش و تامین انرژی، که با یک فهم مشترک از وضعیت، تصمیم گرفتند نه بنالند، نه تعارف کنند؛ فقط کار کنند.

مدیریت شرکت، در ماه‌هایی که برق، مثل ابر، ناگهان می‌آمد و می‌رفت، به‌جای غر زدن، برنامه‌ریزی کرد و رو به خودتامینی آورد. تولید را با همه دشواری‌ها ادامه دادند، مصرف را هوشمند کردند، فرآیند‌ها را باز تنظیم کردند و مهم‌تر از همه، خانواده بزرگ فولاد را با خود همراه کردند. وقتی مدیر با کارگر، زیر یک سقف داغ بایستد، گرمای کوره‌ها فقط فولاد نمی‌سازد، رفاقت و اعتبار هم صیقل می‌خورند و شکل می‌گیرند.

این یادداشت، برای ستایش نوشته نشده؛ که اصلاً کار رسانه این نیست. بلکه تلاشی است برای روایت بخشی از حقیقتی که شاید در هیاهوی سیاست و نرخ ارز، گم شود؛ این‌که هنوز هم می‌شود در ایران، کارخانه‌ای را با همدلی اداره کرد. هنوز می‌شود در دل تحریم، مسیر صادرات را باز کرد. هنوز می‌شود بدون هیاهو، تولید کرد و فروخت و چراغی را روشن نگه داشت. چراغی که در اهواز، شاید نه در تالار بورس، بلکه در چشم‌های کارگری روشن است که با دست‌های سیاه‌شده‌اش، ستون اقتصاد خوزستان را نگه داشته است.

تابستان ۱۴۰۴ شاید برای خیلی‌ها فقط یک فصل دیگر بود که گذشت، اما برای فولادمردان خوزستانی، گواهی بود بر اینکه اگر در روز‌های سخت دوام بیاوری، روز‌های بهتر از راه می‌رسند. دیر یا زود.

مطالب مرتبط
عناوین برگزیده