میمتالز - «سیدمحمدرضا صیدایی» از مدیران حوزه برنامهریزی و مدیریت پروژههای ملی و صنعتی (EPC): تعیین خطوط راهبردی کلی در نظام فنی و اجرایی باعث خواهد شد تمرکز فرآیندها در یک گروه یا ناحیه دانش بیشتر از سایرین باشد، این موضوع در استاندارد PMBOK به این صورت است که گروه فرآیندی برنامهریزی بیش از نیمی از فرآیندهای مرتبط را به خود اختصاص داده و پس از آن گروه فرآیندی پایش و کنترل، دارای بیشترین وزن هستند. این مساله منعکسکننده دو راهبرد کلی است: اول اهمیت برنامهریزی مدون و صحیح دوم اهمیت پایش برنامه و سنجش انحرافات و انجام اصلاحات. این مساله در وضعیت فعلی نظام فنی و اجرایی به این نحو است که در حوزه برنامهریزی تمرکز بر حوزههای فنی است و پس از آن بیشترین وزن در حوزه تدارکات، واگذاری قراردادها و نظامهای هزینهای و پرداختی، قرار دارد. این بدان معناست که اساساً در خصوص کنترل و پایش و جزییات برنامهریزیهای مورد نیاز، آن طور که باید، اقدامی صورت نگرفته است؛ لذا ضروری است که مصوبات فنی و اجرایی جدید به گونهای تدوین شوند که حوزههایی که تا کنون کمتر به آنها توجه شده است تقویت شود.
سر واژه PMBOK در واقع مخفف «Project Management Body Of Knowledge» به معنای «پیکره دانش مدیریت پروژه» یا «مجموعه دانش مدیریت پروژه» در حال حاضر معتبرترین استاندارد و مرجع مدیریت پروژه در صنایع گوناگون محسوب میشود. این استاندارد را موسسه مدیریت پروژه به اختصار PMI منتشر کرد تا مرجعی برای مدیریت کارآمد و موثر پروژه در صنایع گوناگون باشد و متخصصان بتوانند از آن به عنوان چارچوبی حرفهای و اصولی برای پیشبرد پروژههای خود استفاده کنند. نظام فنی و اجرایی کشور پیش از همه نیازمند ایجاد چارچوبی مشخص و قوی است تا بتواند فرآیندها و رویههای متنوع و متکثر مورد نیاز برای طرحها و پروژهها را ساماندهی نماید و بعد از آن است که امکان توسعه روشهای مختلف پیشبرد پروژه، حل مشکلات در زمینه هزینه، زمان و کیفیت امکان عملیاتی شدن پیدا خواهند کرد. به عبارت دیگر، باید این واقعیت را مورد تأکید قرار داد که مدیریت پروژه فرآیندی ذیل پدیدآوری پروژهها نیست، بلکه چارچوبی برای مدیریت کل چرخه حیات پروژهها است. استاندارد PMBOK با تعریف ۴۸ فرآیند و تقسیمبندی آنها به ۵ گروه فرآیندی مرتبط با چرخه حیات پروژهها و همچنین ۱۰ ناحیه دانش تلاش کرده است تا اقدامات اساسی برای دستیابی یک پروژه به اهداف آن را از ابتدای تعریف تا انتها اجرا مشخص و طبقهبندی کند، این موضوع دقیقاً حلقه مفقوده نظام فنی و اجرایی کشور است که نیازمند توجه مضاعف است.
با وجود قوانین و مقررههای مختلف در این حوزه و تاکید بر رویکرد فرآیندمحور در اسناد بالادستی، فقدان چارچوبی منسجم که بتواند فرآیندها را از دیدگاههای اساسی مورد نیاز سازماندهی، طبقهبندی و همچنین ارتباط بین آنها را مشخص کند به شدت احساس میشود.
مؤسسه PMI بنا به تعریفی که از استاندارد PMBOK ارائه داده، این استاندارد را دانش مورد نیاز در حوزه مدیریت پروژهها که شامل رویههای تجربی که از گذشته کاراییشان در این حوزه اثبات شده و همچنین رویههای نوآورانه و جدید میداند. این استاندارد متمرکز بر ارائه رویههای شناختهشده و فراگیر است، فراگیر بودن آنها به این معنی است که در بیشتر پروژهها قابلیت استفاده دارند و به سبب اجماع متخصصان در خصوص کارایی آنها، به عنوان رویه مناسب، شناخته میشوند. تأکید استاندارد PMBOK بر این نکته نیز حائز اهمیت است که مجموعه ابزارها، فنون و روشهای ارائهشده در این استاندارد نه به عنوان یک نظام روششناسی، بلکه مبنایی است که هر سازمانی قادر است سیاستها، دستورالعملها، قوانین و هر آن چه برای مدیریت بهتر پروژه نیاز دارد، بر اساس آن طراحی و اجرا کند، ارزشآفرینی در پروژهها و ضرورت توجه به آن در تعریف پروژهها از دیگر مباحث مطرح در استاندارد PMBOK است، ارزشآفرینی به این معناست که پروژهها باید پیشران تغییرات در سطوح مختلف اثرگذاری باشند و میزان تغییراتی که میتوانند ایجاد کنند مورد ارزیابی قرار گیرد.
نکته حائز اهمیت این است که هر چند دستیابی به اهداف مرتبط با تحویلدادنیهای یک پروژه جز معیارهای ارزیابی میزان موفقیت یک پروژه است، اما میزان تغییری که پروژه توانسته است در وضعیت یک منطقه، سازمان و ... ایجاد کند نیز برای ارزیابی میزان اثربخشی و موفقیت پروژه حائز اهمیت است و باید مورد توجه قرار گیرد.
در مصوبه مربوط به نظام فنی و اجرایی کشور موضوع مهندسی ارزش و الزام به ارزیابی پروژهها را شاید بتوان از همین زاویه مورد توجه قرار داد که به دنبال ارزشآفرینی در پروژهها هستند، هر چند که مهندسی ارزش بیشتر متمرکز بر ارزشسنجی داده به ستانده و معطوف به تحویلدادنیهای پروژه در برابر منابعی است که در پروژه مصرف میشود، اما موضوع ارزشآفرینی مد نظر در استاندارد PMBOK معطوف به این نکته است که با فرض توجیهپذیری داده به ستانده پروژه، تأثیرات مثبت جانبی باعث میشود که پروژهها ارزشآفرین باشند و صرف توجیهپذیری پروژه از منظر مهندسی ارزش، کفایت نمیکند.