به گزارش میمتالز، در کتابهای زمینشناسی، ایران به عنوان دارنده یکی از بزرگترین ذخایر سنگ گچ جهان ثبت شده است؛ مزیتی که در تئوری باید آن را به کانون ثروتآفرینی در خاورمیانه تبدیل میکرد. اما در واقعیت، این «طلای سفید» در حصار سوءمدیریت و فرسودگی، به خاکستریِ غبارآلود بدل شده است. وقتی به آمارها نگاه میکنیم، شکافی عمیق میان پتانسیل و عملکرد رخ مینماید: ظرفیت اسمی ۳۱ میلیون تن، اما تولید واقعی تنها ۱۸ تا ۱۹ میلیون تن. کارخانههایی که باید چرخهایشان با تمام توان بچرخد، اکنون با کمتر از ۶۰ درصد ظرفیتشان نفس میکشند.
داستان گچ ایران، قصهی صنعتی است که از قافله مدرنیته جا مانده است. در حالی که رقبای منطقهای، بهویژه ترکیه، با آغوش باز به استقبال فناوریهای نوین و نوسازی ناوگان ماشینآلات رفتهاند، صنعت گچ ایران درگیر میراثی ۲۰ ساله است. میانگین عمر ماشینآلات در بسیاری از معادن به دو دهه رسیده؛ دورانی که در دنیای معدنکاریِ مدرن، «عصر سنگ» محسوب میشود. وقتی تجهیزات فرسوده باشند، بهرهوری سقوط میکند و هزینه تعمیر و نگهداری، سودهای ناچیز را میبلعد.
ابوالفضل اقبالیون، رئیس هیأت مدیره انجمن معادن گچ ایران، تصویر دقیقتری از این بحران ترسیم میکند. او تنها از «ماشینآلات پیر» نمیگوید، بلکه از «تحریمها» و «ناترازی انرژی» یاد میکند که مانند قیچی، بالهای صادرات ایران را چیده است. عراق، هند و چین، بازارهای سنتی ایران، امروز به قلمرو ترکها بدل شدهاند؛ نه به این خاطر که گچ ایران کیفیت ندارد، بلکه به این دلیل که ایران «مزیت رقابتی» خود را در هزینههای لجستیک و نوسانات قیمت از دست داده است. وقتی برق در تابستان و گاز در زمستان جیرهبندی شود، تولید نه یک فرآیند صنعتی، بلکه یک «مبارزه بقا» است.
این بحران تنها به دیوارهای کارخانهها محدود نمیشود؛ تداوم رکود ساختمانی در داخل کشور، تقاضای حیاتی برای گچ را سرکوب کرده است. تولیدکنندگان در منگنه هستند: از یک سو هزینههای سرسامآور مواد ناریه، سوخت، دستمزد و حملونقل از سوی دیگر فشار میآورد، و از سوی دیگر، توان خرید بازار آنقدر ضعیف است که تولیدکننده نمیتواند قیمت محصول نهایی را برای پوشش هزینههایش افزایش دهد. این یعنی بازی باخت-باخت برای تولیدکننده ایرانی.
دادههای مرکز آمار نیز روایتگر سردرگمی در سرمایهگذاری است. نمودار ورود سرمایه به معادن گچ از سال ۱۳۹۵ تا ۱۴۰۳، خطی ممتد و رو به پایین را ترسیم میکند. وقتی تسهیلات بانکی قفل باشد و سرمایه در گردش در گرداب نقدینگی ناپدید شود، معدندار نه به توسعه فکر میکند و نه به نوسازی.
درسِ تلخِ صنعت گچ ایران برای اقتصاددانان ساده است: «وفور ذخایر زیرزمینی، به معنای ثروت نیست.» بدون سرمایهگذاری هوشمند، دیپلماسی تجاری پویا و همگامی با فناوری روز، گچ ایران به جای تزئین دیوارهای آسمانخراشهای منطقه، در انبارها خاک میخورد. اگر اصلاحات ساختاری در تأمین انرژی و نوسازی ناوگان صورت نگیرد، این صنعت که زمانی میتوانست پیشران صادرات غیرنفتی باشد، به جای خاموشی تدریجی، دیر یا زود با خاموشی مطلق مواجه خواهد شد. این نه یک هشدار، که وضع موجود است.