ماههای آخر ریاست جمهوری اش بود.
چهرهی ماهش را نقاشی کرده بودم و گوشه نقاشیام با اِتُدی که نوکش را شکسته بودم تا مثل نوک قلم نی شود؛ با خط شکسته نستعلیق نوشته بودم:
«چون دایره ما زپوست پوشان توایم
در دایرهی حلقه به گوشان توایم
گر بنوازی به سر خروشان توایم
ور ننوازی هم از خموشان توایم»
پادگان کرخه بودم. وقتی بعد از ۴۵ روز برگشتم برادرزادهام تا چشمش به من افتاد فریاد زد:
«عمو جان! عمو جان!
اقای خامنهای جوابت داده!»
نامه را از سر امانتداری باز کرده و همه خوانده بودند؟!...
میخواهم بگویم هنوز رهبر نبود که مریدش شدم.
مردی که در حجاب سنگین و ضخیمِ «معاصرت» تقریبا به طور کامل ناشناخته ماند! حتی برای مریدانش...
مسعود بهنودِ اپوزیسیونِ خارج نشینِ کمی منصف، درست میگفت که ۲۰۰ سال بعد همه در مورد «آیت الله خامنهای» حرف خواهند زد!
مردی که افکار و آرمان هایش بسی فراتر از روزگار و حتی نخبگانش بود...
مردی که حتی در محاصره سپاهِ رسانههای کثیف استکبار و بی بصیرتی حتی خواص کشورش، هیچگاه از تلألؤ نیفتاد و از درخشش خیره کننده شخصیت چند بعدی و نبوغ چشمگیرش کاسته نشد.
اگرچه آن بوقها که برای تخریب او میکوشیدند؛ بعضی شب اندیشان نادان را تا مرز هلهله در شهادت مظلومانه او و خانواده اش کشاندند؛ اما مثل مولایش حسین، رنگ غربت و حجم مظلومیتش آن قدر غلیظ و بزرگ بود که خفتگان گورستان غفلت را هم بیدار کند!
هیچ شکی ندارم که در قنوتهای شبانه اش با همان دست مجروحش، حتی برای همان هلهله کنندگان دعا کرده است. معمار ایران نوین، مردی که ۳۷ سال در تراکم توطئههای رنگارنگ، و جنگهای گوناگون، نگذاشت یک میلی متر از خاک پاک ایران، بر باد رود!
شگفت آنکه در دورههای پادشاهان بی عرضه ایران، که تفالهی یکی از آنها هنوز نفس میکشد! -و مهمترین نقشش در هستی همین است؟! -بر اساس پژوهشهای متفن تاریخی بین ۴۵ تا ۵۵ درصد، از خاک وطن فقط با تهدیدِ جنگ (نه خود جنگ!) از دست رفته است.
اشراف حیرت انگیز این مرد بر سیاستهای جهانی در اوج صداقت، شجاعت بی مانند در عین خردورزی، هوش سرشار و دست نیافتنی بدون فریب، مطالعات بسیط و وسیع، بدون تفاخر، تسلط بر فنون نظامی بدون بی وجدانی، همت بلند، تفکرات راهبردی، پرهیزکاری و ساده زیستی بدون نمایش، و بیان فصیح و چهره جذاب؛ از او ترکیبی بی مانند ساخته بود که روزگار به خود ندیده و بعید است که بار دیگر به خود ببیند.
او در نهم اسفندماه ۱۴۰۴ در حالیکه دشمنان پست و حقیرش میگفتند به روسیه گریخته! یا در عمق زمین پنهان شده! و مردمش را تنها گذاشته است؛ در دفتر کارش، به همراه دختر، داماد، عروس و نوه شیرخوارش مظلومانه، با زبان روزه و در حال تلاوت قرآن به شرف شهادت و آرزویش رسید.ای کاش این «ذبح عظیم» و شهادت عجیب، دروغگویی رسانههای کثیف دشمن و نفاق و نجاست آنان را برای همیشه برملا کرده باشد؛ و دیگر از این سوراخ دوباره گزیده نشویم!
مولای ما!
فراموشت نخواهیم کرد.
در روضههای حسین به یاد گریههای سوزناکت، در لحظه تحویل سال به یاد لبخندهای شیرینت، در عید فطر به یاد قنوتهای بارانی ات، در روز درختکاری به یاد نهال کاری ات، در نیمه رمضان به یاد شعرخوانی ات...
هر بار زخم خون فشان فراقت، دوباره سر باز خواهد کرد و از عمق جان ناله خواهیم زد...
حتی تصوّر نبودنت کشنده است و نفس کشیدن در زمانهای که تو دیگر در آن نیستی خفقان آور است!
خدایا خودت صبرمان ده که زیر بار این مصیبت، استوار بمانیم؛ تا انتقام خونش را از قاتلانِ جانیِ فاسدِ «اپیستین» بگیریم.
چقدر دوست داشتیم خودت عَلم را به صاحبش بسپاری آقای شهید ایران!
و چقدر ظهور مهدی موعود (عج) میتواند شفای این دردها و زخمها باشد...
رهبر عزیزم!
در نماز تو از اعماق قلبمان خواهیم گفت:
«اللهم انا لانعلم منه الا خیرا»
سفرت به خیر
مهربانترین رهبر و رفیق امت!
دلمان برایت خیلی خیلی تنگ خواهد شد...