به گزارش میمتالز، تولید در اقتصاد، فقط به معنای افزایش تعداد کارخانهها یا رشد حجم کالا نیست؛ تولید زمانی معنا پیدا میکند که بتواند سرمایه را به فعالیتهای مولد هدایت کند، اشتغال پایدار بسازد، فناوری را ارتقا دهد و قدرت رقابت اقتصاد را بالا ببرد. اما این بخش معمولاً با چالشهای شناختهشدهای از جمله هزینه بالای سرمایهگذاری اولیه، نیاز به نوسازی ماشینآلات، محدودیت منابع مالی، طولانی بودن دوره بازگشت سرمایه، ریسکهای ناشی از نوسانهای اقتصادی و دشواری ورود به بازارهای جدید روبه رو است. در چنین فضایی، سیاستگذار ناچار است از ابزارهایی استفاده کند که هم انگیزه سرمایهگذاری را تقویت کند و هم مسیر توسعه تولید را هموارتر سازد. یکی از مهمترین این ابزارها، مشوق مالیاتی است.
در بررسی مشوقهای مالیاتی برای سرمایهگذاری در تولید میتوان گفت این مشوقها، اگر هدفمند و درست طراحی شوند، میتوانند به یکی از ابزارهای مؤثر برای تقویت سرمایهگذاری مولد تبدیل شوند و در کنار سایر اصلاحات، نقش پشتیبان تولید را ایفا کنند.
اهمیت این موضوع از آنجا بیشتر میشود که تولید، برخلاف بسیاری از فعالیتهای کوتاهمدت، نیازمند افق روشن، سرمایهگذاری مستمر و اعتماد به پایداری سیاستهاست. بنگاهی که قصد توسعه خط تولید، خرید تجهیزات، ورود به یک حوزه فناورانه یا افزایش ظرفیت صادراتی را دارد، پیش از هر چیز به این نیاز دارد که بداند تصمیمش با حمایت سیاستی همراه خواهد بود. مشوق مالیاتی در اینجا فقط یک تخفیف مالی نیست؛ نوعی علامت اقتصادی است که به سرمایهگذار نشان میدهد فعالیت مولد، برای اقتصاد ملی ارزشمند تلقی میشود و تقویت آن در اولویت قرار دارد.
نکته مهم این است که نگاه به مشوق مالیاتی صرفاً یک نگاه درآمدی نیست، بلکه رویکردی توسعهای بر آن حاکم است. در این چارچوب، مالیات فقط ابزار تأمین بودجه دولت نیست؛ بلکه میتواند به ابزاری برای جهتدهی به سرمایهگذاری تبدیل شود. به همین دلیل حمایت مالیاتی زمانی مفید ارزیابی میشود که به افزایش ظرفیت تولید، توسعه فناوری، رشد نوآوری، اشتغالزایی و بهبود بهرهوری منجر شود.
البته تمایز میان انواع مشوقهاست. همه اشکال حمایت مالیاتی اثر یکسانی ندارند. برخی از آنها بیشتر جنبه عمومی دارند و برخی دیگر دقیقتر طراحی شدهاند. در این میان، ابزارهایی مانند اعتبار مالیاتی سرمایهگذاری و استهلاک شتابیافته از آن جهت اهمیت دارند که به سرمایهگذاری واقعی بنگاه گره میخورند. یعنی سیاستگذار زمانی امتیاز میدهد که بنگاه واقعاً برای توسعه، نوسازی یا ایجاد ظرفیت جدید هزینه کرده باشد. این ویژگی باعث میشود رابطه مستقیمتری میان حمایت مالیاتی و رفتار مولد برقرار شود.
از همین زاویه، میتوان گفت مهمترین مزیت این نوع سیاست آن است که هزینه آغاز یا توسعه یک پروژه تولیدی را کاهش میدهد. در فعالیتهای تولیدی، معمولاً بخش مهمی از بار مالی در همان سالهای ابتدایی شکل میگیرد؛ سالهایی که بنگاه هنوز به سودآوری کامل نرسیده، اما باید هزینههای سنگینی برای تجهیزات، مواد اولیه، آموزش نیروی انسانی، توسعه زیرساخت داخلی و استقرار فناوری بپردازد. اگر نظام مالیاتی بتواند بخشی از این فشار را کاهش دهد، فضا برای تصمیمگیریهای توسعهای بازتر میشود و بنگاه با قدرت بیشتری وارد فاز سرمایهگذاری میشود.
بررسیها نشان میدهد که این ابزار در سطح بینالمللی نیز جایگاه گستردهای پیدا کرده است. در بسیاری از کشورها، از معافیتهای موقت و نرخهای ترجیحی گرفته تا مناطق ویژه اقتصادی و مشوقهای تحقیق و توسعه، از سیاست مالیاتی برای جذب سرمایه و تقویت بخشهای اولویتدار استفاده شده است. همین فراگیری نشان میدهد که مشوق مالیاتی، در تجربه جهانی، یک ابزار فرعی یا حاشیهای نیست؛ بلکه بخشی از سیاست فعال توسعه صنعتی محسوب میشود.
البته باید تأکید بر کیفیت طراحی سیاستها هم باشد به نوعی نباید صرفاً میزان معافیت یا گستردگی امتیازها بیشتر شود، بلکه برعکس، اهمیت در آن است که مشوقها دقیق، روشن و متناسب با هدف باشند. اگر قرار است سرمایه به سمت نوسازی صنعتی برود، مشوق باید نوسازی را تقویت کند. اگر هدف، توسعه صادرات یا تقویت تحقیق و توسعه است، حمایت مالیاتی هم باید به همان فعالیتها متصل باشد. این رویکرد باعث میشود سیاست مالیاتی از حالت کلی و پراکنده خارج شود و به ابزاری هدایتگر تبدیل شود.
یکی دیگر از نکات مثبت این چارچوب، توجه به پیوند میان مشوق مالیاتی و نوآوری است. در اقتصاد امروز، تولید بدون فناوری، مزیت پایدار ایجاد نمیکند. بنگاهی که در تحقیق و توسعه، طراحی محصول، بهبود فرآیند یا ارتقای دانش فنی سرمایهگذاری میکند، نهفقط به رشد خود، بلکه به ارتقای توان رقابتی کل اقتصاد کمک میکند.
از منظر سیاستگذاری، یکی از ارزشمندترین نکات آن است که مشوق مالیاتی را در کنار سایر عناصر لازم برای رونق تولید ببینیم. یعنی این ابزار نه بهعنوان جایگزین، بلکه بهعنوان مکملِ ثبات اقتصادی، زیرساخت مناسب، شفافیت مقررات، دسترسی به تأمین مالی و بهبود محیط کسبوکار در نظر گرفته میشود. این نگاه، واقعبینانه و در عین حال سازنده است؛ چون نشان میدهد هر سیاست مالیاتی زمانی بیشترین اثر را خواهد داشت که درون یک بسته منسجم توسعه تولید قرار گیرد.
در همین چارچوب، زماندار بودن، شفافیت و قابلیت ارزیابی نیز بهعنوان عناصر تقویتکننده سیاست مطرح میشوند. اهمیت این موضوع در آن است که هرچه قواعد روشنتر باشد، بنگاهها بهتر میتوانند برای آینده برنامهریزی کنند. حمایت شفاف، امکان تصمیمگیری بلندمدت را بیشتر میکند و بنگاه میتواند با اتکای بیشتری وارد پروژههای توسعهای شود. از طرف دیگر، ارزیابیپذیر بودن مشوقها کمک میکند سیاستگذار هم بتواند تشخیص دهد کدام ابزارها در افزایش سرمایهگذاری، اشتغال یا نوآوری موفقتر بودهاند.
روی هم رفته مشوق مالیاتی، اگر مبتنی بر هدفگذاری روشن و پیوندخورده با سرمایهگذاری واقعی باشد، میتواند نقش مهمی در تقویت تولید ایفا کند. این ابزار قادر است هزینه توسعه را کاهش دهد، بنگاهها را به نوسازی و افزایش ظرفیت ترغیب کند، سرمایه را به سمت بخشهای اولویتدار ببرد و حتی از مسیر حمایت از تحقیق و توسعه، کیفیت رشد صنعتی را ارتقا دهد.
در واقع، سیاست مالیاتی میتواند از یک ابزار صرفاً وصولی، به یک ابزار توسعهای تبدیل شود؛ ابزاری که نهتنها به پایداری تولید کمک میکند، بلکه افق سرمایهگذاری را نیز روشنتر میسازد. به همین دلیل، هرجا حمایت مالیاتی با برنامهریزی دقیق، هدف مشخص و پیوند با رفتار مولد همراه باشد، میتوان آن را بخشی از راهبرد هوشمند تقویت تولید دانست.
منبع: خبرگزاری تسنیم