تاریخ: ۲۵ مرداد ۱۴۰۵ ، ساعت ۲۱:۱۵
بازدید: ۱۷
کد خبر: ۴۰۱۹۰۰
سرویس خبر : آهن و فولاد
«مصطفی اسکندری» استاد دانشگاه و کارشناس صنعت فولاد مطرح کرد:

جغرافیای توسعه فولاد ایران نیازمند بازخوانی است

جغرافیای توسعه فولاد ایران نیازمند بازخوانی است
‌می‌متالز - صنعت فولاد ایران طی چند دهه گذشته یکی از پایه‌های اصلی توسعه صنعتی کشور بوده است. ایجاد ظرفیت‌های گسترده از استخراج سنگ‌ آهن و فرآوری مواد معدنی تا تولید گندله، آهن اسفنجی و فولاد، علاوه بر تامین نیاز داخلی، به توسعه دانش مهندسی، ایجاد اشتغال، شکل‌گیری شرکت‌های تخصصی و افزایش توان کشور در طراحی، ساخت و راه‌اندازی پروژه‌های بزرگ صنعتی منجر شده است.

به گزارش می‌متالز، با این حال، شرایطی که نسل آینده توسعه فولاد در آن شکل خواهد گرفت، با شرایط چند دهه گذشته تفاوت‌های اساسی دارد. محدودیت منابع آب، ناترازی انرژی، افزایش هزینه‌های لجستیکی، الزامات محیط‌زیستی، تغییرات اقلیمی و تشدید رقابت در بازار‌های جهانی، ضرورت بازنگری در الگوی توسعه و مکان‌یابی ظرفیت‌های جدید فولادی را بیش از گذشته نمایان کرده است.

اگر در دهه‌های گذشته دسترسی به ذخایر معدنی، انرژی، زمین، زیرساخت، بازار و نیروی انسانی از مهم‌ترین عوامل تعیین‌کننده در مکان‌یابی واحد‌های صنعتی و فولادی بوده‌اند، امروز متغیر‌هایی همچون امنیت آب، پایداری انرژی، هزینه حمل‌ونقل، ظرفیت محیط‌زیستی، تاب‌آوری اقلیمی، شدت کربن محصول و دسترسی به بازار‌های صادراتی نیز اهمیت قابل‌توجهی پیدا کرده‌اند. در چنین شرایطی، پرسش اصلی دیگر صرفا این نیست که چه میزان ظرفیت جدید فولادی ایجاد کنیم، بلکه باید مشخص شود این ظرفیت‌ها در کجا و با چه الگویی باید توسعه یابند تا در افق بلندمدت رقابت‌پذیر و پایدار باقی بمانند.

در همین راستا در گفت‌وگویی با مصطفی اسکندری، مدیر شعبه ایران شرکت مهندسی معادن و فلزات، ضرورت بازخوانی آمایش سرزمین در توسعه نسل آینده زنجیره فولاد، تفاوت میان آمایش کارخانه و آمایش زنجیره، نقش آب و انرژی در مکان‌یابی واحد‌های جدید، ظرفیت سواحل جنوبی، الزامات توسعه صنایع موجود و پیشنهاد تدوین اطلس آمایش زنجیره فولاد ایران را بررسی کرده‌ایم که متن کامل آن را در ادامه می‌خوانید.

با توجه به سابقه طولانی توسعه صنعت فولاد در کشور، چرا امروز موضوع آمایش سرزمین و مکان‌یابی ظرفیت‌های فولادی اهمیت بیشتری پیدا کرده است؟

صنعت فولاد ایران طی چند دهه گذشته یکی از پایه‌های اصلی توسعه صنعتی کشور بوده است. ایجاد ظرفیت‌های گسترده در بخش‌های مختلف زنجیره، از استخراج سنگ‌ آهن و فرآوری مواد معدنی تا تولید گندله، آهن اسفنجی و فولاد، علاوه بر تامین نیاز داخلی، موجب توسعه دانش مهندسی، ایجاد اشتغال، شکل‌گیری شرکت‌های تخصصی و افزایش توان کشور در طراحی، ساخت و راه‌اندازی پروژه‌های بزرگ صنعتی شده است.

این دستاورد‌ها سرمایه‌ای ارزشمند برای اقتصاد ایران محسوب می‌شوند؛ با این حال، شرایطی که نسل آینده توسعه فولاد در آن شکل خواهد گرفت، با شرایط چند دهه گذشته تفاوت‌های اساسی دارد. محدودیت منابع آب، ناترازی انرژی، افزایش اهمیت هزینه‌های لجستیکی، الزامات محیط‌زیستی، تغییرات اقلیمی و تشدید رقابت در بازار‌های جهانی باعث شده است که امروز در کنار پرسش «چه میزان ظرفیت جدید ایجاد کنیم؟»، پرسش مهم‌تری نیز مطرح شود؛ ظرفیت‌های آینده زنجیره فولاد ایران در کجا و با چه الگویی باید توسعه یابند تا در افق بلندمدت رقابت‌پذیر و پایدار باقی بمانند؟

پاسخ به این پرسش ما را دوباره به مفهوم «آمایش سرزمین» بازمی‌گرداند. توسعه صنعتی زمانی پایدار خواهد بود که ظرفیت صنعت با ظرفیت سرزمین و منابع هماهنگ باشد. بنابراین، هدف از بازخوانی آمایش سرزمین، قضاوت درباره تصمیمات گذشته نیست، بلکه استفاده از تجربه چند دهه توسعه صنعتی برای اتخاذ تصمیم‌های دقیق‌تر درباره سرمایه‌گذاری‌های آینده است.

آمایش سرزمین چه سابقه‌ای در نظام برنامه‌ریزی کشور دارد و چرا با وجود مطالعات متعدد، هنوز با چالش مکان‌یابی صنایع مواجه هستیم؟

مطالعات آمایش سرزمین در ایران سابقه‌ای بیش از نیم قرن دارد. کشور از سال ۱۳۲۷ خورشیدی با تشکیل سازمان برنامه وارد عرصه برنامه‌ریزی شد و در طول دهه‌های بعد، مطالعات منطقه‌ای و آمایش سرزمین برای شناخت قابلیت‌ها، محدودیت‌ها و نحوه سازماندهی فضایی کشور انجام گرفت.

در برنامه‌ریزی کشور به‌ تدریج ضرورت توجه به ابعاد منطقه‌ای توسعه آشکار شد. برنامه چهارم پیش از انقلاب برای نخستین‌بار بر برنامه‌ریزی منطقه‌ای به‌ عنوان فرآیندی ملی و متناسب با قابلیت‌های طبیعی و نیاز‌های منطقه‌ای تاکید داشت. در خلال این برنامه، کمبود‌ها و عدم‌تعادل‌های منطقه‌ای کشور شناسایی شد؛ عدم‌تعادل‌هایی که در پی رشد اقتصادی، توسعه بخش‌های مختلف، افزایش تقاضای نیروی انسانی، رقابت بنگاه‌ها برای جذب نیرو‌های متخصص و توسعه شهرنشینی تشدید شده بود.

در اوایل دهه ۱۳۵۰ نیز عدم بهره‌مندی درست از قابلیت‌های مناطق مختلف در اقتصاد کشور و تشدید دو قطبی شدن جامعه، ضرورت آمایش سرزمین و اتخاذ تدابیر لازم برای ساماندهی فعالیت‌ها را بیش از پیش نمایان کرد. در همین دوره، مهندسان مشاور طرح‌هایی را برای تجدید سازمان برنامه‌ریزی و اجرایی کشور با تاکید بر تمرکززدایی و توجه بیشتر به ظرفیت‌های مناطق مختلف ارائه کردند.

مطالعات آمایش در دهه ۱۳۵۰ به مرحله مهمی رسید. در سال ۱۳۵۴ قرارداد طرح آمایش سرزمین با مشاوران ستیران منعقد شد و نتایج اولیه آن در سال ۱۳۵۵ منتشر شد. مطالعات دوره دوم استراتژی نیز در سال ۱۳۵۶ در بخش‌های مختلف تهیه شد و برنامه ششم نیز تحت تاثیر این مطالعات تدوین شده است.

پس از انقلاب اسلامی نیز مطالعات آمایش ادامه یافت. در سال ۱۳۶۳ نتیجه بررسی‌ها و مطالعات سازمان برنامه‌ریزی و بودجه از سوی دفتر برنامه‌ریزی منطقه‌ای در قالب «طرح پایه آمایش سرزمین اسلامی ایران» منتشر شد و پس از آن، استراتژی‌های کلی بلندمدت آمایش سرزمین به تصویب رسید و به نهاد‌های اجرایی کشور ابلاغ شد.

در سال‌های بعد نیز آمایش سرزمین در برنامه‌های توسعه و ساختار‌های سیاست‌گذاری جایگاه مشخصی پیدا کرد. فصل ششم قانون برنامه چهارم توسعه به آمایش سرزمین و توازن منطقه‌ای اختصاص یافت و وظایفی برای دولت به‌منظور توزیع متناسب جمعیت و فعالیت‌ها در نظر گرفته شد. همچنین در برنامه پنجم توسعه، شورای آمایش سرزمین به‌ عنوان نهادی بین‌وزارتخانه‌ای با هدف نهادینه‌کردن هماهنگی در سطوح مختلف برنامه‌ریزی آمایشی و اجرای نظام یکپارچه برنامه‌ریزی و مدیریت توسعه سرزمین ایجاد شد.

بنابراین، مساله را نمی‌توان صرفا به «نبود آمایش سرزمین» تقلیل داد. مساله مهم‌تر، فاصله میان مطالعات آمایش، سیاست‌های آمایشی و تصمیم واقعی برای مکان‌یابی و سرمایه‌گذاری پروژه‌های بزرگ است. کشور از نظر شناخت مفهوم آمایش و ضرورت توجه به ظرفیت‌های سرزمین، سابقه و تجربه قابل‌توجهی دارد؛ چالش اصلی این است که این مطالعات چگونه به ابزار واقعی و الزام‌آور تصمیم‌گیری تبدیل شوند.

آیا می‌توان مکان‌یابی‌های انجام‌شده در صنعت فولاد طی دهه‌های گذشته را با معیار‌های امروز ارزیابی کرد؟

خیر. باید میان صنایع موجود و ظرفیت‌های آینده تفاوت قائل شد. مکان‌یابی واحد‌های صنعتی در دوره‌های مختلف بر اساس مجموعه‌ای از متغیر‌های همان زمان انجام شده است. دسترسی به ذخایر معدنی، انرژی، زمین، زیرساخت، بازار، نیروی انسانی و ضرورت توسعه مناطق مختلف کشور، هر یک در شکل‌گیری جغرافیای فعلی زنجیره فولاد نقش داشته‌اند؛ بنابراین نمی‌توان همه مکان‌یابی‌های گذشته را با معیار‌های امروز قضاوت کرد. بسیاری از تصمیم‌ها ممکن است در زمان خود بر اساس اولویت‌ها و محدودیت‌های همان دوره کاملا منطقی بوده باشند. ارزش مطالعات آمایش گذشته نیز در بازگشت به پیشنهاد‌های متعلق به پنج دهه قبل نیست؛ بلکه در یک اصل مدیریتی همچنان معتبر است و آن اینکه توسعه صنعتی زمانی پایدار خواهد بود که ظرفیت صنعت با ظرفیت سرزمین هماهنگ باشد.

مساله اصلی امروز این است که آیا همان الگو برای ظرفیت‌های جدید نیز همچنان مناسب است یا خیر. یک مکان ممکن است در چند دهه گذشته به دلیل دسترسی به انرژی، مواد اولیه، زمین یا ضرورت توسعه منطقه‌ای گزینه مناسبی بوده باشد، اما تغییر شرایط آب، انرژی، اقلیم، لجستیک و محیط‌زیست می‌تواند معادله اقتصادی و سرزمینی آن را در آینده تغییر دهد.

به همین دلیل، پرسش آینده نباید صرفا این باشد که «کارخانه فولاد را کجا احداث کنیم؟» بلکه باید پرسید اگر امروز قرار باشد ظرفیت جدیدی برای چند دهه آینده ایجاد شود، کدام جغرافیا و کدام ترکیب از حلقه‌های زنجیره فولاد با ظرفیت واقعی سرزمین سازگارتر است؟

تفاوت «آمایش کارخانه» و «آمایش زنجیره فولاد» در چیست؟

یکی از نکات مهم در سیاست‌گذاری آینده فولاد این است که نباید تمام حلقه‌های زنجیره را با یک منطق مکانی تحلیل کرد. معدن قابل جابه‌جایی نیست و طبیعتا حلقه‌های ابتدایی زنجیره از مزیت نزدیکی به منابع معدنی برخوردارند. در مقابل، با حرکت به سمت حلقه‌های بعدی، وزن متغیر‌هایی مانند آب، انرژی، حمل‌ونقل، بازار و دسترسی به بنادر افزایش می‌یابد.

بنابراین، باید از مفهوم «آمایش کارخانه» به سمت «آمایش زنجیره فولاد» حرکت کنیم. در این رویکرد، معدن، کنسانتره، گندله، آهن اسفنجی، فولادسازی و صنایع پایین‌دستی الزاما نباید از یک الگوی مکانی واحد تبعیت کنند.

برای هر حلقه باید ترکیب متفاوتی از دسترسی به ماده اولیه، آب، انرژی، شبکه ریلی، بندر، بازار مصرف و ظرفیت محیط‌زیستی مورد ارزیابی قرار گیرد. در واقع، پرسش دقیق‌تر این است که هر حلقه از زنجیره ارزش فولاد در کدام جغرافیا بیشترین مزیت اقتصادی، صنعتی و محیط‌زیستی را دارد.

این تغییر نگاه ما را از «آمایش کارخانه» به سمت «آمایش زنجیره فولاد» هدایت می‌کند و می‌تواند کیفیت تصمیم‌های سرمایه‌گذاری آینده را به شکل قابل‌توجهی افزایش دهد.

آب چه نقشی در مکان‌یابی نسل آینده واحد‌های فولادی خواهد داشت؟

یکی از موضوعات مهم در بحث آمایش صنعت فولاد، مساله آب است. در این زمینه باید از ساده‌سازی موضوع پرهیز کرد. بحران آب ایران را نمی‌توان صرفا به صنعت فولاد نسبت داد و بخش‌های مختلف اقتصاد سهم‌های متفاوتی در مصرف منابع آب دارند.

با این حال، در برنامه‌ریزی برای ظرفیت‌های جدید صنعتی، تنها میزان مصرف آب نباید معیار تصمیم‌گیری باشد. پرسش مهم‌تر این است که آب در کجا، از چه منبعی و در چه شرایط اقلیمی مصرف می‌شود.

مصرف یک مترمکعب آب در منطقه‌ای دارای تنش شدید آبی، از منظر اقتصادی و محیط‌زیستی با مصرف همان میزان آب در منطقه‌ای با امکان تامین پایدار متفاوت است. از این رو، در مطالعات امکان‌سنجی نسل آینده پروژه‌های فولادی، علاوه بر شاخص «مصرف آب به ازای هر تن محصول»، باید شاخص‌هایی مانند تنش آبی منطقه، نوع منبع تامین آب، قابلیت بازچرخانی، دسترسی به پساب و هزینه بلندمدت تامین آب نیز وارد مدل اقتصادی پروژه شوند.

در واقع، مساله آب فقط میزان مصرف نیست؛ مکان مصرف نیز اهمیت دارد و باید این موضوع پیش از تصمیم‌گیری برای سرمایه‌گذاری مورد توجه قرار گیرد.

آیا هزینه‌های زیرساختی و لجستیکی نیز باید در مطالعات اقتصادی پروژه‌های فولادی لحاظ شوند؟

قطعا. اقتصاد یک پروژه صنعتی فقط به هزینه احداث کارخانه محدود نمی‌شود. اگر یک مجتمع صنعتی در طول عمر خود به سرمایه‌گذاری‌های گسترده برای انتقال آب، توسعه شبکه انرژی، ایجاد زیرساخت‌های حمل‌ونقل یا رفع محدودیت‌های محیط‌زیستی نیاز پیدا کند، این هزینه‌ها بخشی از اقتصاد واقعی مکان‌یابی آن پروژه هستند؛ بنابراین ارزیابی اقتصادی پروژه‌های بزرگ باید از محاسبه CAPEX و OPEX کارخانه فراتر رود و هزینه چرخه عمر سرزمینی پروژه نیز در نظر گرفته شود.

به بیان دیگر، باید پیش از احداث یک پروژه بدانیم که آن پروژه در افق ۲۰ یا ۳۰ سال آینده چه میزان تقاضا برای آب، انرژی، حمل‌ونقل و زیرساخت عمومی ایجاد خواهد کرد. این نگاه می‌تواند بسیاری از ریسک‌هایی را که ممکن است ۱۰ یا ۲۰ سال بعد فعالیت یک مجتمع صنعتی را تحت تاثیر قرار دهند، در همان مرحله تصمیم‌گیری سرمایه‌گذاری شناسایی کند.

این موضوع به‌ ویژه در مورد صنعت فولاد اهمیت بیشتری دارد؛ زیرا پروژه‌های فولادی معمولا سرمایه‌گذاری‌های بزرگ و بلندمدتی هستند و امکان اصلاح اساسی مکان یا زیرساخت آنها پس از بهره‌برداری بسیار دشوار و پرهزینه است.

با توجه به توسعه صنایع فولادی در سواحل جنوبی، آیا انتقال ظرفیت‌های جدید به جنوب می‌تواند راهکار مناسبی باشد؟

توسعه صنایع بزرگ در سواحل جنوبی کشور طی سال‌های اخیر بیش از گذشته مورد توجه قرار گرفته است. برای بخشی از ظرفیت‌های جدید فولادی، به‌ ویژه واحد‌های بزرگ و صادرات‌محور، استقرار در پهنه‌های مناسب ساحلی می‌تواند مزیت‌های قابل توجهی ایجاد کند.

دسترسی به آب دریا، مجاورت با بنادر، کاهش فاصله تا بازار‌های صادراتی و امکان شکل‌گیری خوشه‌های بزرگ صنعتی از جمله این مزیت‌ها هستند. با این حال، آمایش سرزمین نباید به گزاره ساده «انتقال صنایع به جنوب» تقلیل پیدا کند.

سواحل نیز دارای ظرفیت‌های اکولوژیکی محدود هستند. تامین انرژی، شیرین‌سازی آب، مدیریت شورابه، ظرفیت بنادر، زیرساخت‌های سکونتی و حفظ اکوسیستم‌های ساحلی باید همزمان مورد توجه قرار گیرند؛ بنابراین توسعه ساحلی زمانی موفق خواهد بود که خود تابع اصول آمایش باشد. جنوب کشور یک فرصت راهبردی برای بخشی از ظرفیت‌های آینده است، اما نمی‌توان آن را نسخه واحد برای تمام حلقه‌های زنجیره فولاد و همه پروژه‌های صنعتی دانست.

برای صنایع فولادی موجود چه رویکردی باید در پیش گرفته شود؟ آیا جابه‌جایی آنها بخشی از راهکار آمایشی است؟

آمایش نسل آینده فولاد الزاما به معنای جابه‌جایی صنایع موجود نیست. مجتمع‌های بزرگ فولادی طی چند دهه به کانون‌های مهم اقتصادی و صنعتی تبدیل شده‌اند و شبکه‌ای از نیروی انسانی، تامین‌کنندگان، زیرساخت‌ها و صنایع پایین‌دستی پیرامون آنها شکل گرفته است.

از این رو، در مورد واحد‌های موجود باید اولویت بر افزایش بهره‌وری منابع باشد. توسعه بازچرخانی آب، استفاده بیشتر از پساب، کاهش مصرف ویژه آب و انرژی، ارتقای فناوری، بازیافت حرارت و انرژی و کاهش اثرات محیط‌زیستی می‌تواند تاب‌آوری این واحد‌ها را افزایش دهد.

در مقابل، برای ظرفیت‌های جدید می‌توان معیار‌های سخت‌گیرانه‌تری تعریف کرد تا توسعه آینده از ابتدا بر اساس محدودیت‌های بلندمدت منابع طراحی شود.

این تفکیک با فلسفه آمایش سرزمین نیز سازگار است؛ زیرا هدف آمایش، استفاده بهینه از قابلیت‌ها و مزیت‌های نسبی سرزمین و تنظیم روابط میان فضا و فعالیت‌هاست، نه صرفا جابه‌جایی فعالیت‌های مستقر.

چه الگویی را برای تصمیم‌گیری درباره مکان‌یابی ظرفیت‌های جدید فولادی پیشنهاد می‌کنید؟

یکی از اقداماتی که می‌تواند به تصمیم‌گیری دقیق‌تر در توسعه آینده صنعت فولاد کمک کند، تدوین «اطلس آمایش زنجیره فولاد ایران» است.

در این اطلس باید پهنه‌های مختلف کشور برای استقرار یا توسعه هر حلقه از زنجیره بر اساس مجموعه‌ای از شاخص‌ها ارزیابی شوند؛ از جمله دسترسی به مواد اولیه، امنیت آب، امنیت انرژی، دسترسی ریلی، فاصله از بنادر و بازار‌های صادراتی، ظرفیت محیط‌زیستی، زیرساخت‌های موجود، هزینه لجستیک و تاب‌آوری اقلیمی.

بر اساس این مدل می‌توان مشخص کرد کدام مناطق کشور ظرفیت توسعه بیشتری دارند، در کدام مناطق حفظ و ارتقای بهره‌وری ظرفیت موجود اولویت دارد و کدام پهنه‌ها برای توسعه صنایع آب‌بر و انرژی‌بر با محدودیت جدی مواجه هستند.

مرحله بعد می‌تواند تعریف یک «شاخص انطباق سرزمینی پروژه» باشد. در این صورت، پروژه‌های بزرگ جدید علاوه بر مطالعات فنی، اقتصادی و محیط‌زیستی، از منظر انطباق با ظرفیت‌های بلندمدت سرزمین نیز ارزیابی خواهند شد.

چنین سازوکاری محدودکننده سرمایه‌گذاری نیست؛ برعکس، می‌تواند ریسک سرمایه‌گذاری را کاهش دهد. بسیاری از محدودیت‌هایی که ممکن است ده یا بیست سال بعد فعالیت یک مجتمع صنعتی را تحت تاثیر قرار دهند، می‌توانند پیش از تصمیم‌گیری شناسایی شوند.

این رویکرد همچنین می‌تواند فاصله تاریخی میان «مطالعات آمایش» و «تصمیم سرمایه‌گذاری» را کاهش دهد. آمایش زمانی می‌تواند اثر واقعی خود را در توسعه صنعتی نشان دهد که اطلاعات و نتایج آن به ابزار تصمیم‌گیری تبدیل شود و پروژه‌های بزرگ نه‌تنها از منظر فنی و مالی، بلکه از منظر انطباق با ظرفیت بلندمدت سرزمین نیز ارزیابی شوند.

رقابت‌پذیری آینده فولاد چه ارتباطی با جغرافیای تولید خواهد داشت؟

در دهه‌های گذشته، دسترسی به ماده اولیه و انرژی از مهم‌ترین مولفه‌های مزیت رقابتی صنعت فولاد محسوب می‌شد. اما در دهه آینده متغیر‌های دیگری نیز اهمیت بیشتری پیدا خواهند کرد؛ امنیت آب، پایداری انرژی، هزینه حمل‌ونقل، شدت کربن محصول، الزامات محیط‌زیستی و دسترسی سریع و اقتصادی به بازار‌های بین‌المللی.

به همین دلیل، جغرافیای تولید نیز به بخشی از مزیت رقابتی فولاد تبدیل خواهد شد.

این مساله به‌ ویژه برای کشوری مانند ایران که همزمان دارای ذخایر معدنی قابل توجه، منابع انرژی، دسترسی به آب‌های آزاد و موقعیت جغرافیایی ویژه در منطقه است، اهمیت بیشتری دارد. اگر این مزیت‌ها در قالب یک برنامه آمایش صنعتی یکپارچه کنار یکدیگر قرار گیرند، می‌توان جغرافیای زنجیره فولاد کشور را به یکی از مزیت‌های رقابتی ایران تبدیل کرد.

در آینده، صرف داشتن ظرفیت تولید فولاد کافی نیست. مهم این است که ظرفیت ایجادشده در جغرافیایی قرار داشته باشد که بتواند آب، انرژی، مواد اولیه و زیرساخت مورد نیاز خود را با هزینه رقابتی و به‌صورت پایدار تامین کند و در عین حال دسترسی مناسبی به بازار‌های داخلی و خارجی داشته باشد.

آیا صنعت فولاد ایران باید از رویکرد «افزایش ظرفیت» به سمت «افزایش ارزش» حرکت کند؟

صنعت فولاد ایران مرحله مهمی از ظرفیت‌سازی را پشت سر گذاشته است. نسل آینده این صنعت می‌تواند بر مفهوم متفاوتی از توسعه بنا شود؛ حرکت از «حداکثر ظرفیت» به سمت «حداکثر ارزش پایدار».

در چنین رویکردی، موفقیت تنها با میلیون تن ظرفیت نصب‌شده سنجیده نمی‌شود، بلکه میزان ارزش افزوده‌ای که از هر واحد ماده معدنی، آب، انرژی و سرمایه ایجاد می‌شود نیز اهمیت خواهد داشت.

آمایش سرزمین در این معنا مانعی در برابر توسعه صنعت نیست؛ بلکه ابزاری برای کاهش ریسک و تضمین استمرار توسعه صنعتی است. اگر پروژه‌ای از ابتدا در جغرافیایی مستقر شود که محدودیت آب، انرژی، حمل‌ونقل یا محیط‌زیست آن در آینده فعالیتش را تهدید کند، حتی اگر احداث آن پروژه در کوتاه‌مدت توجیه اقتصادی داشته باشد، نمی‌توان آن را توسعه‌ای پایدار دانست؛ بنابراین باید نگاه خود را از افزایش صرف ظرفیت به سمت افزایش ارزش، بهره‌وری منابع و پایداری تغییر دهیم.

در نهایت، مهم‌ترین اولویت برای سیاست‌گذاری آینده صنعت فولاد ایران چیست؟

به اعتقاد من، مهم‌ترین اولویت، تبدیل تجربه بیش از نیم‌قرن برنامه‌ریزی و آمایش سرزمین به یک نظام تصمیم‌گیری منسجم برای نسل جدید سرمایه‌گذاری است.

کشور از نظر شناخت مفهوم آمایش و ضرورت توجه به ظرفیت‌های سرزمین فاقد سابقه نیست. از مطالعات منطقه‌ای و برنامه‌ریزی پیش از انقلاب تا مطالعات طرح پایه آمایش پس از انقلاب و گنجاندن آمایش در برنامه‌های توسعه، این مفهوم بار‌ها در نظام برنامه‌ریزی کشور مورد تاکید قرار گرفته است.

مساله اساسی، تبدیل این تجربه به یک نظام تصمیم‌گیری منسجم برای نسل جدید سرمایه‌گذاری است. صنعت فولاد می‌تواند یکی از مهم‌ترین عرصه‌های تحقق چنین رویکردی باشد؛ عرصه‌ای که در آن ظرفیت معدنی، آب، انرژی، محیط‌زیست، زیرساخت، لجستیک، بازار و مزیت‌های منطقه‌ای در کنار یکدیگر دیده شوند.

آمایش نسل آینده زنجیره فولاد در واقع به معنای نفی توسعه صنعتی نیست؛ بلکه به معنای تغییر منطق توسعه است؛ از توسعه‌ای که عمدتا بر افزایش ظرفیت متمرکز است، به توسعه‌ای که ظرفیت، مکان، منابع، زیرساخت، محیط‌زیست و ارزش افزوده را به‌صورت یکپارچه می‌بیند.

در چنین رویکردی، مساله اصلی دیگر این نیست که در گذشته چه تصمیمی باید گرفته می‌شد. مساله این است که از تجربه گذشته برای تصمیم‌های آینده چه می‌توان آموخت.

اگر امروز قرار است ظرفیت‌های نسل آینده فولاد ایران برای چند دهه آینده طراحی شود، باید بتوانیم با یک نگاه علمی و مهندسی پاسخ دهیم که بهترین جغرافیا برای هر حلقه این زنجیره کجاست؟

پاسخ به این پرسش می‌تواند یکی از مهم‌ترین پایه‌های سیاست صنعتی آینده ایران باشد؛ سیاستی که در آن توسعه ظرفیت با ظرفیت واقعی سرزمین، منابع آب و انرژی، زیرساخت، محیط‌زیست، لجستیک و بازار پیوند بخورد و صنعت فولاد از توسعه صرفا کمی به سمت توسعه پایدار، رقابت‌پذیر و ارزش‌آفرین حرکت کند.

منبع: فلزات آنلاین

عناوین برگزیده