به گزارش میمتالز
بله دو معدن دیگر هم آن شرکت تعاونی گرفت. یک معدن سنگ مرمریت در اطراف آباده و یک معدن خاک نسوز در سنگرود. معدن سنگرود به دلیل آنکه ذخیرهاش تمام شده بود و عیار خاک آن مناسب نبود از همان ابتدا ادامه فعالیت نداد و در همان سالها به دولت برگشت. معدن مرمریت قاسم ذغالی در اطراف آباده هم تا چند سال پیش در اختیار ما بود ولی آن هم واگذار شد. این معدن قاسم ذغالی یک معدن کوچک با درآمدی بسیار کم بود و هزینههای تولید را به زحمت جبران میکرد و مدتها هم تعطیل یا نیمه تعطیل بود.
یک شرکت سهامی جدید ثبت شد به نام گروه سنگ زاگرس که تمامی سهام آن متعلق به یک شرکت مادر دیگری بود که سهام آن شرکت مادر طبق ابتکار مرحوم آقای امامیکاشانی وقف بر موسسه توانبخشی شده بود و پروانه معادن از آن شرکت تعاونی که سهام آن متعلق به اشخاص حقیقی بود بنا به تقاضای خود ما به گروه سنگ زاگرس منتقل شد.
معدن دو قست داشت. یک قسمت به نام انگورک بود که پیش از آن ظاهرا قدری بهرهبرداری در دورهای که معادن در اختیار جهاد بودند از آن شده بود. یک پیمانکار گرفته بودند که که اگر اشتباه نکنم اسمشان آقای آشفته بود که مرحوم شدهاند. خدا ایشان را بیامرزد. این قسمت از معدن دهبید را بعدا از پروانه جدا کردیم و خیلی سال قبل به یک تعاونی محلی واگذار کردیم. به همین شرکت تعاونی محلی مهرگستر واگذار کردیم که الان کل معدن را در اختیار دارد.
قسمت دوم معدن که چاه مرغی نام دارد در واقع یک تپه بکر بود که روی آن چند انفجار صورت گرفته بود و اکتشاف شده بود و معلوم نبود در آینده چه سرنوشتی خواهد داشت. اگر شما به آن منطقه بروید میبینید که تپههای بسیاری مورد عملیات اکتشافی مشابه قرار گرفته و رها شدهاند، زیرا غالبا سنگ سالم مناسب برای فرآوری از آنها قابل استخراج نیست یا سرمایهگذاری توام با ریسک بیشتری احتیاج است. این معدن هم یک تپه بکر در یک بیابان برهوت بود و هیچ زیرساختی هم برای استخراج وجود نداشت و ما ناچار بودیم که راه برای آن بسازیم و برق و آب و مخابرات تامین کنیم و جا برای کارگران بسازیم و باطلهبرداری کنیم و همه اینها هزینههای زیادی داشتند در حالی که معلوم نبود آیا به نتیجه میرسد یا خیر لذا ریسک زیادی صورت گرفت. پیمانکار ما که شخصی به نام آقای دانشور بود مدتی روی آن محدوده کار کرد و به این نتیجه رسید که فایدهای ندارد و آن را رها کرد و ماشینآلات خود را هم جمع کرد ولی وقتی خبر به مرحوم آیتالله امامیکاشانی رسید ایشان از مشهد برای ما پیام دادند که بگویید پیمانکار به کار خود ادامه دهد و اگر سود کرد به او تا چند سال سهم میدهیم و اگر به ماده معدنی خوب نرسید و زیان کرد ما تمامی هزینههای او را پرداخت خواهیم کرد.
خب ما خیلی تعجب کردیم. مرحوم آقای شفیعی به ایشان گفته بودند که هزینههای آن بسیار سنگین است و اگر به نتیجه نرسد از توان مالی ما خارج است ولی ایشان فرمودند اگر لازم باشد وام میگیرند و منزل شخصیشان را هم میفروشند و ضرر را جبران میکنند ولی برای ما عجیب بود که ایشان مطمئن بودند که به نتیجه میرسد.
پیمانکار به آنجا برگشت و باز هم باطلهبرداری کرد و بالاخره بعد از چند ماه کار به سنگ سالم خوب رسید. ما هم تا چند سال به نظرم تا سال ۸۰ به همان پیمانکار سهم سنگ دادیم. پیمانکار ما هم توانمند بود و زحمت زیادی کشید و موفق هم بود و خب سود خوبی هم کرد که جبران زحماتش بود. البته ما پیمانکاران دیگر هم داشتیم ولی تپه چاه مرغی را از سال ۱۳۸۰ خودمان بهرهبرداری کردیم و پیمانکار نداشتیم.
خیر. اصلا معدن دهبید را کسی نمیشناخت. اولین محموله را به جهت شباهت آن به یک سنگ دیگر که در استان یزد تولید میشد به نام مرمریت یزد میشناختند و تدریجا در بازار داخلی روی آن کار شد تا به کارخانجات شناسانده شود و زحمات بسیاری برای بازاریابی و شناساندن آن به بازار کشیده شد که حاصل چند سال کار بود.
خب این یک دروغ محض است. این معدن هم مثل دهها معدن دیگر است که در کشور وجود دارد. اولا آن آقا که گفته است که این معدن قبل از انقلاب شهرت جهانی داشت یک مورد برای ما بیاورد که این ادعا را ثابت کند. این حرف کذب محض از یک آدمی است که یا کاملا بیاطلاع است یا دروغگو است. همان طور که گفته شد در موقع شروع به کار در اوایل دهه هفتاد کسی نمیدانست چه خواهد شد و خیلی ریسک داشت. ثانیا ما در کشورمان معادن سنگ دیگری داریم که شهرت جهانی دارند و اهمیت و فروش آنها اگر از دهبید بیشتر نباشند کمتر هم نیستند مثل برخی از معادن تراورتن یا مرمریت یا سنگ چینی یا حتی مرمر ایران که مشهورند. این شهرتها هم به کیفیت و طبیعت سنگ برمیگردد و هم به فنون بازاریابی و استخراج و مدیریت و سایر امور. این حرفها از سر همان غرضورزیهاست. کسی که بخواهد دروغ بگوید میگوید؛ و گرنه به قول یکی از دوستان اگر این معدن بهترین معدن سنگ است و هر کسی از آن بهرهبرداری کند سلطان سنگ و امپراطور سنگ ایران میشود آیا جا ندارد سوال کنید که پس چرا تعاونی محلی که الان چند سال است از این معدن بهرهبرداری میکند چرا سلطان سنگ و امپراطور سنگ نامیده نشده و نمیشود؟ چرا همانها که این قدر به رئیس فقید توانبخشی نسبتهای ناروا دادند، این نسبتها را به بهرهبردار جدید یا به قول خودشان سلطان جدید نمیدهند و حتی نام او را هم نمیدانند؟ خب معلومه برای اینکه اینها دروغهایی هستند که فقط با اغراض ناپاک گفته شدند و گرنه الان هم اگر به شرکت تعاونی مهرگستر به دروغ گفته شود که بهترین معدن سنگ ایران را گرفته و امپراطور سنگ ایران است ناروا است. اینها فریبکاری و حقه بازی برای فریب مردم با نیات ناپاک است که به نظرم شاید در کوتاهمدت کسی را تحت تاثیر قرار دهد ولی در نهایت وقتی مردم از حقیقت مطلع شوند باعث روسیاهی دروغگو خواهد شد. شما هرجا دیدید این مطالب را بازنشر داده است بدانید سندی است بر دروغگو بودن آن جا.
در آن زمان دو یا سه کارخانه فقط در آن منطقه بود که اگر اشتباه نکنم متعلق به یک آقایی به نام ساریخانی و یکی آقای واعظپور بودند و یکی هم همان موقع یا قدری بعدتر متعلق به آقای نبویزاده بود. البته آنها هم سنگهای مختلفی را فرآوری میکردند ولی ما این سنگ را به آنها هم معرفی کردیم و آنها هم کمک کردند و کمکم کارشان گرفت و منحصرا سنگ ما را تولید کردند و بعدا با بازاریابیهای ما و شهرت یافتن تدریجی سنگمان، سنگبریهای دیگری هم در آن منطقه تاسیس شدند تا اواسط دهه هشتاد که روند احداث کارخانجات جدید سرعت یافت و تدریجا به چند صد کارخانه رسید و حتی ظرفیتی بیش از تولید داخلی ما در آنجا ایجاد شد که باعث بروز مشکلاتی هم شد.
خب شروع به کار معدن از چند جهت موجب تغییراتی در منطقه شد. از یک طرف خود ما هزینه زیادی برای عمران منطقه کردیم. مرحوم آقای امامیکاشانی یک عقیدهای داشتند که باید به محل هم رسید و این گونه هزینهها را هم که برای عمران منطقه صورت میگیرد جزو هزینههای تولید حساب کرد. ایشان در خصوص محل مصرف حقوق دولتی که طبق قانون تا ده درصد از ارزش ماده معدنی است و از معادن گرفته میشود عقیده داشتند که قانون معادن باید اصلاح شود و باید بخشی از حقوق دولتی در همان منطقه معدن مصرف شود و این را پیشنهاد هم برای اصلاح قانون داده بودند ولی قانون هنوز اینگونه بود که کل آن به خزانه دولت واریز شود لذا بنا بر عقیده خودشان این توصیه را به ما داشتند که به عمران منطقه کمک کنیم.
ما از یک طرف یک بیمارستان در آنجا ساختیم و به وزارت بهداشت هدیه کردیم که اتفاقا در آن زمان آقای دکتر پزشکیان که وزیر بهداشت بودند برای افتتاحیه آن تشریف آوردند. یک مرکز توانبخشی ساختیم و هدیه کردیم. کمکهای مالی زیادی به شهرداری و توسعه و عمران شهر انجام شد. به فعالیتهای عامالمنفعه و کمیته امداد برای خدمترسانی به نیازمندان و امثال آنها کمک میشد. در سالهای آخر فعالیتمان اساسا درصد قابل توجهی از سودمان را از طریق یک موسسه خیریه که تاسیس کرده بودیم زیر نظر استانداری فارس در عمران منطقه صرف کردیم. علاوه بر اینها تاسیس بیش از دویست کارخانه توسط افراد محلی و سرمایهگذاران به عنوان صنعت پاییندستی معدن در آن منطقه یک تحول جدی به دنبال داشت. یادم هست فرماندار اسبق خرمبید یک بار در سخنرانی خود گفت که شهرستان ما تنها شهرستان استان فارس است که به برکت این معدن هیچ شخص بیکاری ندارد بلکه از شهرهای دیگر هم نیروی کار جذب میکند. عدهای از اهالی روستاها و شهرهای مجاور که وارد سنگبری و تجارت هم شدند امروز در تهران و شهرستانها و حتی شنیدم بعضیشان در چین دارای کارخانه و یا انبار و تاسیسات و سرمایه هستند و بعضا افراد ثروتمندی شدهاند. میتوانم بگویم که آن شهرهای دهبید یا خرمی که روزهای اول وارد آن شدم و بیشتر به یک روستا میماندند در این سی سال خیلی متحول شدند.
خب ما روی فناوری استخراجی خیلی کار کردیم و به خصوص در دهه هشتاد بعد از واگذاری معدن به توانبخشی و گروه سنگ زاگرس و به دست گرفتن عملیات استخراجی به طور مستقیم توسط شرکت، با تشویق مدیران میتوانم بگویم که یکی از پیشرفتهترین فناوریهای استخراج از معادن سنگ را فراهم کردیم. ما علاوه بر استفاده از نظرات خبرگان معدنکاری کشور مثل خود آقای مهندس بهرامن و مرحوم دکتر پرورش و آقای مهندس الماسی، در اوایل دهه هشتاد به همت و راهنمایی مدیران ارشد مجموعه بخصوص آقایان دکتر وحید اشتیاق و مهندس نصرالله فلاح که برای ما مشاوران ایتالیایی گرفتند، اصلاحات اساسی در نحوه استخراج واقع شد مثلا استفاده از اره زنجیری و جرثقیل سنگین معدنی و کاهش ارتفاع پلهها و کاهش حجم باطلهبرداری و حفاریهای اکتشافی و اقدامات دیگر از جمله این تغییرات بود که برخی برای اولین بار در کشور اجرا میشد و آن معدن را پیشرو در بین معادن سنگ ایران ساخته بود. اینها باعث شد که چند بار به عنوان تولیدکننده معدنی مورد تقدیر و تشویق وزارتخانه و معدنکاران خبره کشور و حتی مشاوران ایتالیاییمان قرار بگیریم.
بعد از چند سال فعالیت و فروش سنگ در بازار داخلی، صادرات اولین محمولههای سنگ شاید در سالهای ۷۷ یا ۷۸ با مقادیر کم شروع شد. ابتدا از شرکتهای صادر کننده که تجربهای در این زمینه داشتند کمک گرفتیم ولی بازاریابی توسط مجموعه خودمان با تاسیس یک شرکت به نام احجار با مدیریت آقای مهندس صابری که در امریکا تحصیل کرده بودند در اواخر دهه ۷۰ ادامه یافت و بخصوص در اوایل دهه هشتاد در گروه سنگ زاگرس یک تیم تخصصی بازرگانی قوی برای آن ایجاد شد و دهها نمایشگاه بین المللی شرکت کردند و واقعا رنج طاقت فرسا بردند تا اینکه موفق شدند که بازار خوبی برای این سنگ ایجاد کنند و مزایدهها رونق بگیرد و قیمت صادراتی آن را بالا ببرند. موفقیتهای خوبی بدست آمد و موجب شد در دو سال متوالی بعنوان صادر کننده نمونه کشور مورد تقدیر ریاست جمهوری وقت قرار بگیریم. این موفقیتها واقعا مرهون لطف الهی و دعاهای مرحوم آقای امامی و دعاهای بچههای معلول و پدر و مادرهایشان و زحمات و تلاش بسیار و تدابیر بسیار سنجیده و مدیریت صحیح بود که در مجموعه جریان یافته بود.
به کشور چین عمدتا صادر میشد که اغلب کوب و مقداری هم اسلب بود. مقادیر کمی هم به تایوان و هندوستان و شاید یکی دو کشور دیگر صادر شد. سنگهای تایل و اسلب کارخانجات فرآوری ما هم به عربستان و بحرین و کویت و امارات و روسیه و شاید مقادیری هم به روسیه سفید و اوکراین و شاید یکی دو کشور دیگر صادر شد. البته شرکتهای چینی و غیر چینی که از ما خرید میکردند بعد از فرآوری، خودشان هم بخشی را به کشورهای دیگر که به هر دلیل دور از دسترس ما بودند مثل آمریکا صادر میکردند و بخشی از تولیدات را هم در بازار چین به فروش میرساندند.
خیر. به ایتالیا صادر نشد. علاوه بر مشکل تحریمها یک دلیل دیگر آن بود که ایتالیا خودش معدن مشابهی به نام بوتوچینو دارد که محصولات آن را به خیلی از کشورها صادر میکند و در واقع رقیب ما هستند.
ما سنگهای تولیدی با کیفیت صادراتی را در انبارهای مخصوص و مجهز که در منطقه آباده و سیرجان و بندرعباس مخصوص این کار داشتیم به صورت منظم کنار هم در خطوط متعدد میچیدیم و بصورت یک بسته شماره گذاری میکردیم و تیم بازرگانی ما مشتریان خارجی و عمدتا چینی خود را سالی سه چهار بار یا کمتر یا بیشتر برای بازدید دعوت میکرد و از آنها به خوبی پذیرایی میکردند. کارشناسان آنها پس از بازدید گزارش تهیه میکردند و شرکتهای خریدار در پاکتهای دربسته قیمت خود را برای هر خط یا بسته حاوی تعدادی سنگ معین پیشنهاد میدادند و ما مزایده برگزار میکردیم و در روز معین با حضور تمامی اعضای هیات مدیره و کارشناسان مالی و بازرگانی شرکت و گاهی بازرس شرکت یا نماینده او و حتی گاهی با حضور نمایندگان شرکتهای خریدار یا یکی دو بار نمایندهای از سازمان صمت جلسهای برای باز کردن پاکتهای پیشنهاد برگزار میشد و پیشنهاد دهندگان به بالاترین قیمت برای هر بسته، برنده میشدند و آن تعداد سنگ به او فروخته میشد و معمولا هر شرکت یک بسته برنده میشد و گاهی هم یک مشتری ممکن بود بیشتر از یک بسته را برنده شده و خریداری کند. اصولا بنا به اذعان خبرگان صنعت سنگ در ایران این شیوه فروش، حرفهایترین و سالمترین شیوه فروش بوده که در صنعت سنگ بکارگرفته شده و در ایران و حتی در بسیاری از کشورها کم نظیر بود و خاطر همه جمع بود که بازرگانی محصول صادراتی به سالمترین و شفافترین نحوه انجام میشد. از این طریق بود که تدریجا در بالا بردن قیمت فروش و حذف واسطهها قدمهای خوبی برداشته شد و حتی یک تن هم از سنگهای صادراتی ما در تمام آن سالها خارج از مزایده فروش نرفت.
چرا، ما هم مثل بقیه صادرکنندگان به مشکل خوردیم و در هر مقطعی به یک نحو توانستیم مشکلمان را حل کنیم. مثلا در یک دوره توانستیم از طریق تاسیس یک شرکت در مالزی که صددرصد سهام آن متعلق به شرکت مادر که خودش متعلق به موسسه توانبخشی بود مشکلمان را حل کنیم. بعد از آن هم از روشهای دیگری مشکل را حل کردیم.
خیر ما حتی یک کیلو سنگ هم به آن شرکت با آن که به مجموعه ما تعلق داشت نفروختیم. آن شرکت صرفا در یک مدتی مامور وصول وجوه از شرکتهای چینی خریدار محصولات ما بود که عینا تمامی ارز دریافتی را به روشهایی از این طریق به گروه سنگ زاگرس برمی گرداند و ما هم کلیه تعهدات ارزی خود را از طریق بانک مرکزی عمل میکردیم و یک دلار هم از برگشت وجوه حاصل از صادرات باقی نماند که به کشور برنگشته باشد و این امر همه ساله مورد حسابرسی دقیق حسابرسان مستقل زیر نظر سازمان حسابرسی قرار گرفته است و تاییدیه بانک مرکزی هم دریافت شده است.
خب اینکه یک نفر بتواند یک داستان تخیلی بسازد که تنها در چند جمله این تعداد دروغ داشته باشد هنر خلاقیت او را نشان میدهد که متاسفانه این هنر را در حقه بازی به کار گرفته است. همانطور که عرض شد ما هرگز هیچ سنگی به شرکت مالزیایی مان نفروختهایم. ما هرگز هیچ سنگی خارج از تعیین قیمت در مزایده به هیچ شرکتی نفروختهایم. یک پنجاهم قیمت که هیچ، یک درصد ارزانتر هم امکان وقوع نداشت. شرکت مالزیایی مان که با شرکت گروه زاگرس ما مراوده مالی داشت صددرصد متعلق به گروه خود ما بود و ماموریت آن هم صرفا انتقال وجوه ناشی از صادرات بود که تا چند سال از این طریق توانسته بودیم مشکل مان را حل کنیم و بعد روش دیگری را جایگزین کردیم. اگر به آن شرکت سنگ هم فروخته بودیم و شرکت مالزیایی سودی میکرد باز هم متعلق به ما بود ولی ما هیچ سنگی به آن نفروختیم و فقط از طریق مزایده همانطور که گفتم به مشتریان عمدتا چینی صادر میکردیم و هیچ واسطهای وجود نداشت. از طرفی اساسا این اشخاص شاید با اعداد و ارقام آشنایی ندارند که چند میلیارد دلار یعنی چقدر و با ذکر این عدد و رقمها یک جورهایی به شعور مردم توهین میکنند. وقتی حجم کل فروش صادراتی سنگ کشور در تمامی سی سال گذشته سالانه بین هفتاد میلیون تا صد و هشتاد میلیون دلار بوده است چگونه ممکن است میلیاردها دلار سود نصیب واسطههای ادعایی او در پنج سال فقط از یک معدن دهبید شده باشد. آمار رسمی میزان صادرات سنگهای ساختمانی کل کشور در چند سال اخیر که به نسبت گذشته افزایش یافته، شامل همه سنگهای مرمر و مرمریت و گرانیت و غیره، از همه چند صد معدن ایران از دهبید و آتشکوه و حاجی آباد و ازنا و قروه و هرسین و آذرشهر و معادن کرمان و ...، هم خام و هم فرآوری شده همگی همگی روی هم سالانه در بهترین سال حدود ۱۸۰ میلیون دلار بوده است و در سالهای قبلتر بین هفتاد میلیون دلار تا این رقم بوده است. خودتان در اینترنت جستوجو کنید پیدا میکنید. آنوقت شما به من بگویید که یک دروغگو باید چقدر دروغگو باشد که فقط تخفیفهای دروغین در قیمت فروش فقط سنگ یک معدن دهبید در سال را با میلیارد اندازه بگیرد. تازه فروش با سود فرق میکند و باید پوشش هزینههای تولید را بدهد. حرف مفت زدن کاری ندارد. الان بروید از شرکت بهره بردار کنونی بپرسید که در سال چند دلار صادرات دارد. حاصل صادرات معدن دهبید در تمامی نزدیک به سی سال سابقه فعالیت ما به یاد ندارم که آیا کم و بیش به صد میلیون دلار رسیده است یا خیر که باید جوابگوی تمامی هزینههای تولید و حقوق دولتی و مالیات و کمک به منطقه و بیمه و بقیه هم بوده باشد و در آخر یک سودی بماند. ما هر چه در این مدت سود کردهایم یا خرج هزینههای جاری و توسعه مراکز شده است یا برای سرمایه گذاریهای بعدی اندوخته شد که منبعی برای هزینههای جاری و توسعههای آتی بشود.
البته من در جریان هویت این شخص مورد اشاره شما و اکاذیب او هستم و انگیزه او را هم میدانم. به نظر میرسد که این آقای خارج نشین که احتمالا منظورتان یک شخصی به نام فریبرز کلانتری است و خود را خبرنگار آزاد میداند متاسفانه به نظر میرسد که احتمالا در مقابل دریافت وجه از یک کلاهبردار فراری که وجوهی را به بهانه سرمایه گذاری در کارخانه یک شرکت سهامی عام از یک شرکت به نام تدبیر فردای نیک و چند شاکی دیگر کلاهبرداری کرده است و پرونده کیفری مفصلی در دادگستری تبریز دارد و از کشور فرار کرده است این حرفها را زده است. اگر قدری از کلاهبرداری بزرگی که در تبریز شده است جستوجو کنید خبردار میشوید که منظورم چیست. حالا یا این آقای خبرنگار خودش داستان ساخته یا اینکه منبع خبری ش یک مشت کلاهبردار هستند و فریبش دادهاند. کلاهبرداران فراری پیش از انتشار این دروغها همکاران ما و کلا و مشاوران و بخصوص آقای دکتر وحید اشتیاق را که رهبری حقوقی مبارزه با کلاهبرداران در شروع کار را به عهده داشت تهدید کرده بودند که اگر شکایت خود را پس نگیرید از این کارها میکنیم ولی ایشان و مدیران بعدی شرکت تدبیر فردای نیک و ناظر محترم ما بر سهام موقوفه، به حکم امانتداری محکم ایستادهاند و پرونده در حال رسیدگی در دادگاه در تبریز است و ان شاءالله کلاهبرداران و شبکه آنها به مجازات خواهند رسید و امثال این آقا هم به نظر من اگر جبران نکنند مایه ننگ رسانه هستند که به اسم مبارزه با فساد، آلت دست و مزدور مفسدان میشوند تا مردم را فریب دهند. این آقا اگر هزار بار هم آسمان و ریسمان بدوزد و دروغ بگوید نمیتواند این عمل زشت خود را توجیه کند. ما آقای دکتر اشتیاق را تشویق کردیم که از این خبرنگار هم شکایت کند و البته گروه سنگ زاگرس هم از این آقای فراری مدعی خبرنگاری بابت نشر اکاذیب شکایت کرد، چون سلامت شرکت ما و همکاران شریف ما را هم که خیلی بابت حفظ آن زحمت کشیدیم زیر سوال برده است و این شکایت در حال رسیدگی است هرچند ممکن است مجازات او به دلیل فرار از کشور با مشکل مواجه باشد ولی آنچه سلاح کلاهبرداران را بی اثر میکند رسوایی آنها و آگاهی مردم است تا دروغها را باور نکنند و به دروغگویان بی اعتنا باشند.
خب شما باید از خودش منظورش را بپرسید. آیا سرمایه گذاری پر ریسک در معدن، استخراج قانونی از معدن، بکار گیری آخرین فناوریهای استخراجی، بازاریابی صادراتی مواد معدنی را میتوان معدنخواری نامید؟ مدیران ما و اعضای هیات امنای ما همیشه تاکید بر استفاده از مدرنترین تکنولوژیها در حد امکانات داشتهاند. برای مثال همین آقای دکتر اشتیاق که ذکر خیرشان شد، ایشان بودند که بعد از آنکه سال ۸۰ به ما پیوستند به دلیل هوشی که داشتند و تسلط شان بر زبان انگلیسی، به همراه آقای مهندس فلاح مشاوران ایتالیایی را به همکاری با ما جلب کردند و ترتیبی دادند که ما تعدادی از مهندسان جوان را برای آموزش به یک دوره مهارت آموزی در ایتالیا فرستادیم که بسیار هم موثر بود و تا آنجا که میدانم هنوز هم بعضی از این مهندسان در خدمت بخش معدن کشور هستند. در همان دوره با تشویق ایشان ما روی دستگاههای مدرن معدن و حفاری، سرمایه گذاری خوبی کردیم. این کارها برای ارزشی است که باید برای مواد معدنی و منابع کشور قائل شد. اساسا معدنخواری یعنی چی؟ آیا منظور این است که از یک کلمهای استفاده شود که بار منفی داشته باشد؟ آیا معدنکاری به معنای معدنخواری است؟ آیا معدنکاران معدنخوارند؟ یقینا این حرفهای کذب و زشت از روی بیسوادی و یا غرض ورزی و دروغگویی است که نمیدانند بغض خودشون در برابر موفقیتهای کشور را چگونه تخلیه کنند. این حرفها نوعی توهین به کل بخش معدن ایران است. یقینا هر کسی که به توسعه اقتصادی کشور علاقه داشته باشد اینطور حرف نمیزند و این حرفها را تکذیب میکند بلکه معدنکاران کشور را تشویق میکند کما اینکه در همه کشورها مورد تشویق هستند و این جور دروغ گویی فقط از کسانی برمی آید که بدخواه کشور و به دنبال دلسرد کردن کارآفرینان و متخصصان هستند. ما متاسفانه در سالهای اخیر از بعضی از کشورها حتی کشورهای منطقه مثل ترکیه در معدنکاری عقب افتادیم و به جای آنکه این بخش را تشویق کنیم که جلو برود هنوز آدمهای به ظاهر ایرانی داریم که اینطوری از معدنکاری تعبیر میکنند.
منبع: هدف پرس