به گزارش میمتالز، بسیاری از معادن کوچک، ذخایر پرعیار خود را در گذشته استخراج کردهاند و اکنون تنها ذخایر کمعیار و پراکنده باقی ماندهاند. بهرهبرداری از این منابع نیازمند فناوریهای پیشرفته و ماشینآلات مدرن است که در ایران یا موجود نیست یا واردات آن بسیار پرهزینه است. طبق گزارشهای سازمان زمینشناسی آمریکا، بهرهبرداری از ذخایر کمعیار در کشورهای توسعهیافته تنها زمانی مقرون به صرفه است که زیرساختهای فرآوری و حملونقل به طور کامل فراهم باشد، شرایطی که در بسیاری از مناطق معدنی ایران وجود ندارد.
دوری از مراکز صنعتی، نبود جادههای مناسب، کمبود برق و آب، و فقدان امکانات رفاهی اولیه، از جمله موانع جدی در فعالسازی معادن کوچک هستند. این عوامل موجب افزایش شدید هزینههای عملیاتی شده و سرمایهگذاران بخش خصوصی را از ورود به این حوزه منصرف کردهاند. در نتیجه، بار مالی اجرای طرح عمدتاً بر دوش دولت قرار گرفته و بازدهی آن به شدت کاهش یافته است.
یکی از اهداف اصلی طرح احیای معادن کوچکمقیاس، ایجاد اشتغال در مناطق محروم بود. اما در عمل، بسیاری از این معادن تنها برای مدت کوتاهی نیروی کار جذب کردهاند و به دلیل نبود نقدینگی یا بازار فروش، خیلی زود فعالیت خود را متوقف کردهاند. طبق دادههای مرکز آمار ایران، بیش از ۶۰ درصد اشتغال ایجادشده در این معادن فاقد بیمه و قرارداد رسمی بوده و امنیت شغلی کارگران به شدت پایین است.
حتی در مواردی که معدن به مرحله تولید رسیده، نبود بازار فروش و فقدان صنایع فرآوری محلی موجب شده که مواد معدنی با قیمت پایین و به صورت خام فروخته شوند. این موضوع نه تنها سودآوری پروژه را زیر سؤال میبرد، بلکه باعث از بین رفتن بخش بزرگی از ارزش افزوده بالقوه میشود. تجربه کشورهای موفق مانند غنا و تانزانیا نشان میدهد که ایجاد تعاونیهای محلی و واحدهای فرآوری مشترک، کلید موفقیت در بهرهبرداری از معادن کوچک است رویکردی که در ایران مغفول مانده است.
دولت طی سالهای اخیر میلیاردها تومان از منابع عمومی و تسهیلات بانکی را صرف اجرای این طرح کرده است. با این حال، گزارشهای رسمی نشان میدهند که بخش بزرگی از وامهای پرداختی بازپرداخت نشده و بانکها با چالشهای جدی در وصول مطالبات مواجهاند. این وضعیت، طرح احیای معادن کوچکمقیاس را از یک فرصت توسعهای به یک بار مالی برای اقتصاد کشور تبدیل کرده است.
آینده معادن کوچکمقیاس در ایران را نمیتوان صرفاً با ادامه مسیر فعلی یا توقف کامل آن ترسیم کرد؛ بلکه نیازمند بازاندیشی عمیق در نقش این معادن در اقتصاد ملی، ساختار بهرهبرداری و سیاستگذاری کلان است. این معادن، اگرچه در نگاه اول به عنوان واحدهایی کمظرفیت و پراکنده شناخته میشوند، اما در صورت طراحی صحیح، میتوانند به حلقههای مکمل زنجیره ارزش معدنی بدل شوند به ویژه در مناطقی که معادن بزرگ حضور ندارند یا زیرساختهای صنعتی توسعه نیافتهاند.
در شرایطی که بهرهبرداری از ذخایر پرعیار به تدریج دشوارتر و پرهزینهتر میشود، معادن کوچک میتوانند با رویکرد خوشهای، نقش تأمینکننده مواد اولیه برای واحدهای فرآوری منطقهای را ایفا کنند. این امر مستلزم آن است که سیاستگذاران از نگاه تکمعدنی و پروژهمحور فاصله بگیرند و به سمت مدلهای مشارکتی، تعاونی و منطقهمحور حرکت کنند. در چنین مدلی، چند معدن کوچک میتوانند با اشتراک زیرساخت، تجهیزات و بازار فروش، به سطحی از بهرهوری برسند که در حالت انفرادی غیرممکن است.
از سوی دیگر، آینده این معادن به میزان توانایی کشور در توسعه فناوریهای فرآوری و استخراج کمعیار نیز وابسته است. اگر ایران بتواند با سرمایهگذاری در دانش فنی و همکاری با شرکتهای دانشبنیان، هزینههای استخراج از ذخایر پراکنده را کاهش دهد، معادن کوچکمقیاس میتوانند به منابع قابل اتکایی برای صنایع پاییندستی تبدیل شوند. این تحول فناورانه، نه تنها بهرهوری را افزایش میدهد، بلکه میتواند اشتغال پایدار و تخصصیتری در مناطق محروم ایجاد کند.
در نهایت، آینده معادن کوچکمقیاس به نحوه تعامل دولت با جوامع محلی نیز گره خورده است. اگر این تعامل بر پایه اعتماد، مشارکت و منافع مشترک بنا شود، معادن کوچک میتوانند به موتور توسعه محلی تبدیل شوند. اما اگر سیاستها همچنان بر محور حمایت مالی بدون برنامهریزی بلندمدت و بدون مشارکت واقعی ذینفعان باشد، این معادن نهتنها احیا نخواهند شد، بلکه به منبع نارضایتی اجتماعی و اتلاف منابع تبدیل میشوند.
بنابراین، آینده معادن کوچک نه در ادامه مسیر فعلی، بلکه در بازتعریف نقش آنها در ساختار اقتصاد معدنی کشور، توسعه فناوریهای متناسب، و طراحی سیاستهای مشارکتی و منطقهمحور نهفته است. این بازنگری، اگر به درستی انجام شود، میتواند معادن کوچک را از واحدهایی زیانده و پراکنده، به عناصر کلیدی در توسعه پایدار و متوازن کشور تبدیل کند.
منبع: روزگار معدن