به گزارش میمتالز به نقل از ایمیدرو، پس از زیارت حرم مطهر مولایمان حضرت علیابنابیطالب (ع)، گام در مسیری میگذاریم که از هزار و اندی سال تاکنون، هزاران میلیارد گام را به خود دیده است؛ مسیر اربعین. در اینجا وارد بخشی از تاریخ شدهایم که نه همچون یک سرزمین معمول یا دارای جذبه گردشگریایست. جادهایست به پهنای تاریخ، اما بدون هیچ اثر تاریخی و فرهنگی باب علاقه گردشگران. با این حال، اینجاست آن چیزی که رخ میدهد؛ اکتشاف؛ همچون سازمانهایی در کشورمان (نظیر ایمیدرو) که بخشی از کارشان اکتشاف زمین است. همانگونه که اکتشاف معدن برای رسیدن به مواد ارزشمند صورت میگیرد و برای رسیدن به مواد و عناصر اصلی، سختیهایی به همراه دارد، اینجا هم در سرزمین امامان شهید (مشهورترینش مسیر نجف به کربلا)، اکتشافی عمیق شکل میگیرد به درازنای تاریخ.
بیش از ۱۴۵۰ عمود در این مسیر ۸۰ کیلومتری وجود دارد. اما این عمودها نماد چه هستند؟ هر عمود با موکب یا موکبهای درونش، آهنربایی با جذابیتهای تمامنشدنی و بیمحدودیت است که وقتی وارد نخستین آن شدی، دیگر خروج از آن برایت بیمعناست و ناممکن، تا اینکه برسی به پایان این مسیر و تا کشف منتهیالیه آن. جمعیت عظیمی فوج فوج یا که تکبهتک، در این مسیر معنوی داخل شدهاند، هیچ مانعی هم قادر به توقف آن نیست. زن و مرد، کوچک و بزرگ. حتی در آن کودکان یک ساله یا دوقلوهای خوابیده یا بیداری با لپهای سرخ شده از آفتاب میبینی سوار بر کالسکههایی که پدران یا مادران، آنها را حمل میکنند تا پیرمردان و پیرزنانی ۷۰-۸۰ ساله و شاید هم بیشتر که آرام آرام طی طریق میکنند. خیلی عظیمی از دختران و زنان جوان در مسیرند؛ اندازهای که گویی زنان بیشترند از مردان. دیگر اینجا از آن پوششهای غربزده رایجشده از شبکههای من و تویی و اینترنشالی خبری نیست و حداقل چند روزی اینجا روحت در آرامش است.
وارد این مسیر ویژه که شدی، پاهای تاول زده نیز نمیتواند مانع حرکتت شود و تو را از پیمودن مسیر منصرف؛ اتوبانی هم هست به موازات این مسیر با انواع خودروها برای انتقال سهل و سریع زائران به مقصد. اما و، اما آن جذبه سنگین مسیر مگر میگذارد که با خروج ۱۰-۱۵ متری به سمت اتوبان (سمت چپ)، پیاده رویات را نیمهتمام بگذاری؟
به واقع، وقتی وارد مسیر شدی، دیگر عنان از کفدادهای و تو انتخاب شدهای برای کشف «مسیر عاشقانه تاریخ»، برای کشف «خودت» و نیز کشف «روح حسینی دمیده شده بر عاشقان زائر ابا عبد الله الحسین (ع)». حس برانگیخته شده در این مسیر با مسیر بولواری ساختهشده در فرهنگ غرب -که دختران و پسران جوان یا حتی مردان و زنان، عاشقانههای کاذب و شکننده خود را در معرض عموم میگذارند-، هرگز و هرگز قابل قیاس نیست. هر دو مسیر بر پایه عشق است، اما این عشق کجا و آن عشق کجا؟! اینجا هر چه هست، عشق خالصانه است و پاکی و صداقت برای یک چیز؛ سالار شهیدان تاریخ.
میلیونها گام در این مسیر به حرکت افتادهاند؛ آن هم در گرمای خرماپزان یا که در عمق شب. تنها تفاوت شب با روز، کاهش گرماست وگرنه، نه مسیر از زائر خالی میشود و نه پذیرایی عراقیها متوقف؛ تا مبادا زائر احساس تنهایی و خستگی و گرسنگی یا تشنگی کند. همین است که زمان در این مسیر بیمعناست و در هیچ لحظهای از شبانه روز، مسیر خالی نمیماند. انتهای مسیر برای زائر مشخص است؛ کربلا. آن جا که وقتی حضرت سید الشهدا تا نام این سرزمین را شنید، خطاب به یاران فرمودند: «اللهم انی اعوذ بک من الکرب و البلاء: این، موضع کرب و بلا و محل محنت و عنا است، فرود آیید که اینجا منزل و محل خیمههای ما است و این زمین، جای ریختن خون ما است و در این مکان، قبرهای ما واقع خواهد شد. جدم رسول خدا مرا به این امور خبر داد.»
از موکبدارانش بگویم و از میزبانانی که با عشق وصفناشدنی برای خدمت به زائر سر از پا نمیشناسند؛ گونهای که اگر آنچه را که با شور و شوق برای پذیرایی به سمتت میآورند، نگیری، احساس شرمندگی بر وجودت غالب میشود و تلاش میکنی تا جای ممکن رد نکنی، اما پذیراییها بهقدری فراوان است که مجبوری از دریافت برخی موارد عبور کنی. از این همه پذیرایی در حیرت میمانی که چگونه است مردمی فقیرنگه داشته شده توسط استعمار، از نیاز روزمره خود گذشتهاند و این چنین بذل و بخشش میکنند آنها به عشق آقایشان ابا عبدالله الحسین و یاران مظلومش، بخش قابل توجهی از درآمد یکساله شان را اختصاص میدهند برای چنین روزهایی تا در تکریم زائر امام حسین (ع) سهمی داشته باشند. آنها به هر طریقی تلاش میکنند این سهم را ادا کنند؛ از تقدیم برگهای دستمال کاغذی تا چای و شربت و آب و غذا و خیاطی و ماساژ بدنهای خسته و آبپاشی و استراحتگاه و استحمام و غیره. سبقت عجیبی هم در پذیرایی دارند و اعضای هر موکب، مشتاقانه زائران را میقاپند تا پذیرایی یا رفع خستگی اش را به نام خود رقم بزنند و چه عجیب است این مسیر که اهالی اش فقیراند، اما نعمات بسی فراوان است؛ آن گونه که هیچ زائری که یک لحظه گرسنه میماند و نه تشنه و نه بیجا. (حتی در مسیرهای بین شهری هم، مسوولانش با تمنا خودروها را نگه میدارند و زائران را به سمت موکب پذیرایی هدایت میکنند.)
اینجاست که کشف درون و اکتشاف دُرّهای ارزشمند فرهنگ حسینی در این دانشگاه اربعین آغاز میشود؛ اینکه من چه کسی هستم و کجای این جریان قرار دارم؟ نقاط ضعف و قوتم چیست و کشف عمیق اینکه آخر این مسیر چیست و نقش من در پس این مقصد چه خواهد بود؟ آیا من هم در کنار نقشی که بر دوشم افتاده، خواهم توانست این چنین بیریا ببخشم و پذیرایی کنم؟ آری! بیریا بخشیدن و نه فقط بخشیدن، چرا که بخشیدن بیریا و خالصانه، جانمایه ارزش است و نه بخشیدنی برای کسب اعتبار و.
و، اما سئوال مهم دیگر، چرا شهادت امام و خانواده؟ چرا بعد از نزدیک به ۱۴۰۰ سال که نزدیک به دهها نسل (هر نسل را ۷۰ سال در نظر بگیریم) میگذرد، این قیام همچنان میجوشد و طرفدارانش در سراسر جهان افزونتر میشوند؟ اینها سئوالاتیست که در طول مسیر، ذهنت را به چالش میکشد و تو تلاش میکنی پاسخ آنها را متفکرانه بیابی. اینجا خودت هستی و مسیری که پیش رو داری، از همه مادیات و لذایذ کنار زده شدهای و عذاب وجدان میکنی اگر این مسیر سرتاسر معنویت را بدون دعا و ذکر سپری کنی.
اینجا دیگر غولهای رسانهای وجود ندارند که نگذارند فکر کنی تا پاسخهای آماده شده خود را در ذهنت تزریق کنند. اینجا سراسر اخلاص است و در این فضا نمیتوانی فضا را زیر و رو ببینی؛ همه چیز صاف است و صادقانه. تو در این مسیر خسته میشوی، عرق میریزی، میایستی، میخوابی، اما نه خوابت همچون گذشته است و نه خستگیات چندان فشارآور و جارزننده. میخوابی، اما نه ۶ ساعت و ۸ ساعت و ...، میخوابی، اما ناخودآگاه از خواب میپری که مبادا دیر شود و نتوانی به موقع مسیر را بپیمایی و اینگونه به مقصود برسی. جمعیت در حال حرکت را که از لابلای در میبینی، دیگر خواب از سرت میپرد، کولهبارت را جمع و جور میکنی و کمی مکث و عزم پیمودن ادامه مسیر.
نمونههای خالصانه و بیریای بی شمار رفتار میزبانان فراوان از جلوی چشمانت میگذرند و به جرات میتوانم بگویم در هیچ جای عالم مشابه ندارد حتی در ایران خودمان. اما ایرانیهای خودمان در این مسیر، به رنگ آنها در آمدهاند و پذیراییهایشان به زائران، عاشقانه شده. خستگی و غرور و بیمیلی و منّت زیر پایشان له شده و برایشان فرقی نمیکند از چه سرزمینی باشی؛ عراق، ایران، افغانستان، آفریقا یا هر سرزمین دیگر. زائر اهل بیت (ع)، شخصیت اصلیست.
کودکان ۳-۴ ساله با شوق بینظیر به سمتت شتاب میکنند تا بطری آب یا خوراکی تقدیمت کنند و تو میمانی که این چه عشقیست! این چه عشقیست که با وجود بی بضاعتیِ اغلبشان در زندگی روزمره، اما این چنین از زندگی اقتصادی خود گذشتهاند تا از ثواب خدمت به زائر حسین (ع) عقب نمانند. در سایر خیابانهای کربلا هم که توفیق اجباری شامل حالمان شد، سیل عظیم مردم بود و غوغایی از پذیرایی در موکب ها.
ایستادن کنار آتش اجاق برای مهیا ساختن چای و غذا یا پذیرایی در آن گرمای سوزان یا در اوج شب بدون کمترین منفعت مادی یا اجتماعی، در کدام فرهنگ قابل توجیه است و اصلا وجود دارد؟ تنها محرک این شور و هیجان، عشق به امام حسین (ع) و یارانش است و لاغیر.
در پذیراییها هم مواد به کار رفته در غذاها، خوراکیها و شربتها از بهترین هاست و هر آنچه عرضه میشود، طبیعی و خالص است همچون اخلاصشان. در میان این همه پذیرایی عاشقانه، ذهن به اینجا میرسد که این اینهایی که در پذیرایی رایگان و بیریا به زائران، بهترین مواد را در پذیرایی به کار میبرند، من و مایی که در برابر کاری که برای مردم کشور خودمان انجام میدهیم اعم از خرید و فروش، تولید یا ارائه خدمات و در عین حال، حق الزحمه یا درآمدش را به تمامی میگیریم، چقدر صادقانه عمل میکنیم؟! و شاید اینها تنها مختص این مسیر است و اینجا بود که یاد این جمله افتادم که اِنَّ الحسینَ مِصباحُ الهُدی و سَفینهُ النَجاه (همانا حسین چراغ هدایت و کشتی نجات است).
حرکت زائران در گرمای سوزان روز، بیشک تو را به مرور جملاتی نظیر این وامی دارد که آدمی در شرایط عادی پیادهروی در یک خیابان، همواره تلاش میکند از گوشه و کنار عبور کند تا زیر نور مستقیم خورشید قرار نگیرد، اما اینجا که حرارت از زمین و آسمان، زائران را در بر گرفته، چگونه است که از ادامه مسیر سر باز نمیزنند و حتی نمیخواهند لحظهای را از بودن در این مسیر از دست دهند و تو هم تلاش میکنی همپای آنها شوی.
اینجا مقام و مسوولیت و پول و دارایی و تحصیلات رنگ باخته است و هر کس به نوعی به دنبال کشف درون است تا با عرق ریختن و فشار به جسم، خود واقعی دور مانده از اصل وجودی را دوباره باز یابد و غرور تحمیل شده بر جسم و روح را از خود بزدایند. اینجا سرتاسر عشق است و درد جسم نمیتواند بر اراده تزریق شده بر روح و جانت غلبه یابد. انرژیهای ساطع شده از موکب داران و پذیرایی کنندگان عراقی، واژههایی به نام خستگی و درد و رنج را در وجودت منهدم میکند و تو حس عجیبی از اخلاص را تجربه میکنی و اینجاست که لعن میکنی به شیطان؛ مبادا خارج شوم از آن حال.
مگر نه این است که در اذهان عامیانه و حتی نخبگان، پیاده روی ۸۰ کیلومتری آن هم در گرمای شدید، غیر عقلانی و ناشی از ذهن خرافاتی است؟! بله آنها دیوانهاند که بر روی آسفالتهای داغ عراق، ۵۰ تا ۸۰ ساعت پیاده روی میکنند برای هیچ! اما آنها خبر ندارند که هیچ تفرجگاهی از ابتدای تاریخ تاکنون، نتوانسته این حس عظیم عاشقانگی را خلق کند. فرهنگ غرب همه چیز را در رفاه ترجمه میکند و هرآنچه را که به این هدف منتهی نشود، مطرود میداند، اما فرهنگ حسینی به تاریخ آموخت زندگی فراتر از مادیات روزمرگیهاست و فراتر از آن، در دنیای سیاست، هزینه تسلیم در برابر ایستادگی و قیام علیه ستم بسیار بیشتر رقم میخورد. این گونه است که تا دنیا دنیاست، درس عظیم کربلا بر پیشانی تاریخ هک شده که زیر بار ظلم جنایتکاران و قدرتمندانِ زور و زر و تزویر نباید رفت تا نسلها درخشان پایدار بمانند، هر چند که به شهادت ختم شود.
اربعین امسال با مساله جنگ و شهادت رهبر معظم ایران همراه شد و در طول مسیر، به صورت گسترده، نمادهایی از جنایات دشمن آمریکای صهیونی علیه کشورمان توسط زائران ایرانی و عراقی طنین انداز شد. خیل عظیم زوار ایرانی با پرچمها و کولههایی تصویر شده از نمادهای مذکور. افزون بر این، بر سر در موکبها یا روی خودروهای امدای و نظامی عراق، تصاویر رهبری شهید، آیت الله سید مجتبی خامنهای، شهدای مقاومت و شهدای جنگ ۱۲ روزه و رمضان و رئیس جمهور شهید خودنمایی میکرد.
وقتی در پاسخ سئوال آنها میگفتم ایرانیام؛ نماد مشهور فرود موشک به قلب دشمنان را نشانم میدادند و در کلامشان، عشق به رهبر شهید موج میزد.
در موکبهای ایرانی هم غوغایی برپا بود و در آنها به تأسی از فرهنگ عراقی ها، برای زائران سنگ تمام گذاشتند و موکبهای مختلفی از سازمانهای دولتی (ایمیدرو در خیابان البوبیات کربلا) و خصوصی و حتی موکبهای مردمی حضور داشتند.
اکتشاف مسیر ۸۰ کیلومتری به پایان رسید و وارد مرحله زیارت حرمین شدیم. پذیرایی با انواع نوشیدنی، هندوانه، غذا و ... تا لحظات آخر خروج زائران از مرز و ورود به خودروها ادامه دارد و این، نشان از آن دارد که تکریم زائر امام حسین (ع) و شهدای کربلا، نزد بزرگوارانی که خدمترسانی کردهاند، جایگاه بسیار پرارزشی دارد.
به هر تقدیر، در فرآیند اکتشاف اربعین، گوهرهایی ناب از یک فرهنگ سترگ ناشناخته برایم هویدا شد. آنجا بود که فلسفه امام حسین (ع) را بهتر درک کردیم که آن حضرت با تغییر مسیر خود از کعبه برای برگزاری مراسم حج، به سمت کربلای خونین، چرا و چگونه تاریخسازی کرد. همچنین، اینکه چگونه است این قیام در زمانه طولانی پس از شهادت، همچنان جوش و خروش دارد و نسلاندرنسل، عاشقان مبعوث شدهاش، بیریا و صادقانه و ناخودآگاهانه، مسیر حقیقی اش را در مسیر جغرافیایی اربعین زنده نگه داشتهاند.
اما سئوالی پیش میآید و اینکه چگونه یک واقعه از میان صدها واقعهای که در تاریخ رخ داده، هر سال با شور بیشتر مطرح میشود، مداحیهایی پرشور برای آن سروده میشود، اشکها ریخته میشود و هزینههای کلان مردمی اغلب فقیر برای پذیرایی از زائرانش صرف میشود؟ بیشک، پاسخ این سئوال را خارج از فرهنگ مبعوث شده آل الله در گستره تاریخ نمیتوان درک کرد.
یوسف بهمنآبادی
منبع: ایمیدرو