میمتالز - یادداشت «علی امرایی» مدیرعامل شرکت معدنی و صنعتی گهرزمین (کگهر): در این میان، فناوری IPCC یا In-Pit Crushing and Conveying در معدن به عنوان یکی از مهمترین گزینههای تحول در حمل مواد در معادن روباز مطرح است. IPCC با ترکیب سنگشکنی درونپیت، نوار نقاله و سیستمهای پخش مواد (در خصوص باطله)، بخشی از وظیفه ناوگان کامیونهای حمل مواد معدنی را به یک جریان پیوسته منتقل میکند.
سیستم سنتی Truck-Shovel بر چرخهای متشکل از بارگیری، حمل، تخلیه و بازگشت استوار است. مزیت اصلی این مدل، انعطافپذیری بالای آن است؛ کامیون میتواند متناسب با تغییر جبهههای کاری، مسیرهای حمل و برنامه استخراج جابهجا شود. همین ویژگی باعث شده است که کامیون همچنان بخش مهمی از ناوگان معادن روباز جهان در نظر گرفته شود. اما با افزایش عمر و عمق معدن و فاصله حمل بار، ماهیت مساله تغییر میکند. زمان رفت و برگشت کامیون افزایش مییابد، مصرف سوخت بالا میرود و تعداد بیشتری کامیون برای حفظ ظرفیت تولید مورد نیاز خواهد بود. اینجاست که موضوع IPCC در معدن مطرح میشود. در این رویکرد، بخشی از حمل مواد به یک سیستم انتقال پیوسته واگذار میشود.
سنگشکن درون پیت ماده معدنی را برای انتقال آماده میکند و نوار نقاله وظیفه جابهجایی پیوسته آن را بر عهده میگیرد. در مورد ماده معدنی صرفا کافی است سنگشکنهای مستقر در خطوط فرآوری متناسب با پیش روی عملیات استخراج به محلهای مناسبی در پیت منتقل شوند و نوارهای نقاله نیز تا محل سنگشکنها گشترش داده شوند. اما در خصوص باطله نیاز است که اولا از سنگشکن استفاده کرد تا مواد به اندازه قابل حمل خرد شوند و دوما در انتهای خط نوار نقاله مواد نیز به یک پخشکننده یا Spreader تحویل داده شوند تا مواد به شکل مناسبی روی دامپ باطله انباشت شوند.
یکی از مهمترین دلایل توجه به IPCC در معدن، مساله انرژی است. کامیونهای معدنی بزرگ به سوخت و انرژی قابلتوجهی برای جابهجایی مواد معدنی در مسیرهای طولانی نیاز دارند. در مقابل، نوار نقاله در مسیر مناسب میتواند انتقال مستمر ماده معدنی را با ساختاری متفاوت از حملونقل جادهای انجام دهد. کاهش مصرف انرژی و هزینهها از مهمترین محرکهای تحول و حرکت به سمت IPCC هستند. مطالعات علمی، کاهش مصرف انرژی قابل توجه حمل را در سیستمهای IPCC نسبت به سیستمهای سنتی گزارش کردهاند. البته میزان کاهش مصرف سوخت و انرژی بسته به فاصله حمل، شیب، ظرفیت، نوع تجهیزات، مشخصات ماده و طراحی سیستم برای هر معدن متفاوت است. بنابراین، مزیت انرژی در فناوری IPCC باید برای هر معدن به صورت مستقل و نه بر اساس یک درصد ثابت و عمومی محاسبه شود.
یکی از مهمترین فرصتهای IPCC در معدن، بازطراحی جریان حمل باطله است. باطله در بسیاری از معادن حجم بزرگی از مواد معدنی جابهجاشده را تشکیل میدهد و انتقال آن میتواند بخش قابلتوجهی از ظرفیت ناوگان را به خود اختصاص دهد. اگر طراحی سیستم حمل فقط بر ماده معدنی متمرکز باشد، بخشی از فرصت کاهش ظرفیت ناوگان کامیون حمل بار همچنان باقی خواهد ماند.
به همین دلیل، طراحی IPCC باید جریان کل مواد معدنی را بررسی کند؛ ماده معدنی، باطله و روباره باید در قالب یک مدل جامع حمل مورد ارزیابی قرار گیرند. در شرایط مناسب، استفاده از سامانههای خردایش و انتقال برای بخشی از جریان باطله نیز میتواند مورد بررسی قرار گیرد. این رویکرد، باطله را از یک جریان پراکنده و پرهزینه به یک جریان مهندسیشده و قابلکنترل تبدیل میکند.
فناوری IPCC در واقع یک معماری یکپارچه شامل سنگشکنهای ثابت، نیمهمتحرک یا متحرک، نوارهای نقاله، نقاط انتقال و تجهیزات پخش و تخلیه است. اهمیت این معماری در ارتباط میان اجزای مختلف عملیات است. محل سنگشکن باید با جبهههای استخراج هماهنگ باشد؛ مسیر نوار باید با هندسه پیت سازگار شود و زمان جابهجایی تجهیزات نیز باید با هندسه معدن و برنامه تولید ارتباط داشته باشد.
از این منظر، IPCC در معدن نمیتواند فناوریای باشد که پس از تکمیل طراحی معدن به آن اضافه شود. تصمیم درباره IPCC باید از مراحل اولیه طراحی و برنامهریزی معدن وارد مدل شود. طراحی IPCC برای هر معدن صرفا انتخاب یک مجموعه تجهیز نیست؛ بلکه معماری عملیاتی است که باید از مرحله طراحی معدن و برنامهریزی تولید در نظر گرفته شود. به عبارتی دیگر نسخه یکسانی برای همه معادن وجود ندارد. هندسه پیت، عمق معدن، توالی استخراج، ظرفیت تولید، محل سنگشکن، مسیر خروج نوار و هزینه سرمایهگذاری باید همزمان بررسی شوند. پژوهشهای دانشگاهی نیز بر همین مساله تاکید دارند و نشان میدهند انتخاب میان Truck-Shovel و فناوری IPCC یا نحوه ترکیب آنها باید بر اساس شرایط واقعی پروژه و در افق عمر معدن صورت پذیرد.
برای معادن ایران نیز حرکت به سمت فناوری IPCC در معدن باید از شناخت مساله و نه خرید تجهیزات آغاز شود. عمق و هندسه پیت، فاصلههای حمل، حجم باطله، ظرفیت تولید، وضعیت زیرساخت برق، کیفیت جادهها، قابلیت تعمیر و نگهداری، سطح مهارت نیروی انسانی و زیرساخت داده باید در یک مدل جامع بررسی شوند. پس از آن، سناریوهای Truck-Shovel، سیستم ترکیبی، IPCC ثابت، نیمهمتحرک و متحرک باید از نظر فنی و اقتصادی مقایسه شوند. در پروژههایی که شرایط لازم وجود دارد، اجرای مرحلهای میتواند ریسک را کاهش دهد. این مسیر، از اجرای یک پروژه پرهزینه و تجهیزمحور بدون شناخت دقیق نیازهای معدن جلوگیری میکند.
در معدن کمعمق، استفاده از کامیون حمل بار ممکن است همچنان از نظر انعطافپذیری و اقتصاد عملیاتی گزینه مناسبی باشد، اما هر چه فاصله عمودی و افقی حمل بار افزایش پیدا کند، هزینههای مربوط به ناوگان، سوخت، تعمیرات، نیروی انسانی و زیرساخت جادهای نیز افزایش مییابد. در چنین شرایطی، IPCC در معدن میتواند بخشی از مسیرهای طولانی حمل را از چرخه وظایف ناوگان کامیونی خارج کند.
مزیت اصلی نوار نقاله در اینجا، توانایی انتقال مداوم و مکانیزه ماده در مسیرهای مشخص و با استفاده از نوارهای نقاله است. در مقابل، کامیون همچنان برای جابهجاییهای کوتاه، تغییرات سریع در جبهه استخراج و بخشهایی از عملیات که انعطافپذیری بیشتری نیاز دارند، نسبت به روشهای دیگر برتری دارد؛ بنابراین آینده معدنکاری الزاما به استفاده از سیستم ناوگان کامیون یا نوار نقاله به تنهایی وابسته نیست؛ بلکه در بسیاری از پروژهها میتوان ترکیبی از ناوگان کامیون، سنگشکن و نوار نقاله را مورد استفاده قرار داد.
یکی از برداشتهای نادرست درباره فناوری IPCC تصور حذف کامل ناوگان کامیون حمل بار است. در واقع، انعطافپذیری کامیون همچنان یک مزیت مهم محسوب میشود. به همین دلیل، در بسیاری از معماریهای جدید، سیستم ترکیبی مورد توجه قرار گرفته است؛ کامیون ماده معدنی و یا باطله را از جبهه استخراج به نقطه تغذیه منتقل میکند و نوار، انتقال اصلی و طولانی را انجام میدهد. این مدل میتواند مزایای هر دو فناوری یعنی انعطافپذیری کامیون و پیوستگی نوار نقاله را ترکیب کند. این موضوع در بیشتر معادن بزرگ و عمیق کانیهای فلزی صادق است و معادن متعددی در دنیا این گونه استخراج میشوند. سیستمهای کاملا مکانیزه و بدون ناوگان کامیونی بیشتر در معادن زغال سنگ استفاده میشوند.
بنابراین، آینده حمل مواد معدنی ایران را نباید لزوما با معدن بدون ناوگان کامیون حمل بار تعریف کرد؛ بلکه باید آن را سیستمی با معماری بهینه حمل مواد در نظر گرفت. تحول در حمل مواد معدنی را نباید صرفا جایگزینی ناوگان کامیون حمل بار با نوار نقاله دانست. مساله اصلی، بازطراحی معماری عملیات معدن است. فناوری IPCC در معدن زمانی بیشترین ارزش را ایجاد میکند که استخراج، بارگیری، خردایش، انتقال، مدیریت باطله، برنامهریزی تولید و نگهداری تجهیزات در یک زنجیره یکپارچه بررسی و طراحی شوند.
فناوری IPCC میتواند در شرایط مناسب وابستگی به ناوگان کامیون حمل بار را کاهش دهد، مصرف انرژی و برخی هزینههای عملیاتی را بهبود بخشد و زمینه مناسبی برای توسعه معدنکاری دادهمحور یا هوشمند ایجاد کند، اما این مزایا قطعی و عمومی نیستند و باید برای هر معدن بر اساس شرایط واقعی پروژه محاسبه شوند.
نوار نقاله ستون فقرات سیستم IPCC است. با افزایش وابستگی معدن به نوار نقاله و همچنین سنگشکنها و ماشینهای پخش و انباشت و برداشت مواد، قابلیت اطمینان این تجهیزات اهمیت استراتژیک پیدا میکند. خرابی تسمه، رولر، گیربکس، سنگشکن، موتور یا نقاط انتقال میتواند جریان ماده معدنی را مختل و توقف یک بخش، به سایر قسمتهای زنجیره انتقال سرایت کند.
به همین دلیل، «IPCC» در معدن بدون پایش وضعیت و مدیریت قابلیت اطمینان تجهیزات نمیتواند به حداکثر کارایی خود برسد. سنسورهای دما، ارتعاش، سرعت، بار و جریان موتور میتوانند وضعیت تجهیزات را به صورت مستمر ثبت کنند. این دادهها امکان عبور از تعمیرات صرفا دورهای یا واکنشی و حرکت به سمت نگهداری مبتنی بر وضعیت و پیشبینانه را فراهم میکنند. در چنین معماریای، داده صرفا برای نمایش در داشبورد تولید نمیشود؛ بلکه باید به تصمیم درباره تعمیر، توقف، ظرفیت یا تغییر برنامه عملیاتی تبدیل شود.
ورود هوش مصنوعی به زنجیره IPCC در معدن زمانی ارزشمند است که به مسائل مشخص عملیاتی متصل شود. الگوریتمهای یادگیری ماشین میتوانند دادههای مربوط به ارتعاش، دما، بار، سرعت، مصرف انرژی و سوابق تعمیراتی را تحلیل کنند و الگوهای غیرعادی را شناسایی کنند. یکی از اهداف، پیشبینی احتمال خرابی پیش از وقوع توقف جدی است. کاربردهای هوش مصنوعی در این حوزه میتواند شامل تشخیص ناهنجاری، پیشبینی خرابی، پایش وضیع سلامت نوار، تحلیل گلوگاههای انتقال، بهینهسازی ظرفیت و پشتیبانی از تصمیمهای تعمیراتی بر اساس دادههای میدانی است باشد. بدون داده باکیفیت، سنسورهای قابلاعتماد، اتصال مناسب تجهیزات و فرآیندهای استاندارد، حتی پیشرفتهترین الگوریتمها نیز خروجی قابل اتکایی تولید نخواهند کرد.
مرحله پیشرفتهتر دادهبرداری و دیجیتالسازی و همچنین استقرار الگوریتمهای مبتنی بر هوش مصنوعی ایجاد فناوری دوقلوی دیجیتال است. دوقلوی دیجیتال و مدلهای نرمافزاری میتواند دادههای عملیاتی و طراحی تجهیزات و همچنین مشخصات طراحی و عملکرد واقعی معدن را در یک محیط مجازی به یکدیگر متصل و یک واقعیت مجازی را شبیهسازی کند.
در معماری IPCC در معدن، دوقلوی دیجیتال میتواند برای بررسی اثر تغییر محل سنگشکن، تغییر مسیر نوار، تغییر توالی استخراج یا افزایش ظرفیت انتقال نیز مورد استفاده قرار گیرد. مزیت اصلی این فناوری، امکان ارزیابی سناریوها پیش از اجرای تصمیم در محیط واقعی است. به این ترتیب، مدل دیجیتال از یک نمایش سهبعدی فراتر میرود و به یک ابزار تصمیمگیری برای مدیریت عملیات و اتقای بهرهوری سیستم IPCC تبدیل میشود.
آینده فناوری IPCC در معدن به یک فناوری منفرد وابسته نیست. نوار نقاله، سنگشکن متحرک و نیمهمتحرک، کامیونها، حسگرها، سامانههای کنترل، هوش مصنوعی، نگهداری پیشبینانه و دوقلوی دیجیتال میتوانند در یک معماری واحد قرار گیرند. در این مدل، ماده معدنی در جهان فیزیکی حرکت میکند؛ حسگرها وضعیت تجهیزات و جریان مواد را اندازهگیری میکنند؛ دادهها به سامانههای تحلیلی منتقل میشوند؛ الگوریتمها الگوها و ناهنجاریها را شناسایی میکنند و نتایج تحلیل به تصمیم عملیاتی بازمیگردد. در نتیجه، حمل مواد معدنی از یک فعالیت مکانیکی به یک سیستم قابل مشاهده، قابل تحلیل و تا حدی قابل پیشبینی تبدیل میشود.
آینده معدن نیز لزوما معدن بدون ناوگان کامیون حمل بار یا معدن بدون نیروی انسانی نیست؛ بلکه معدنی است که جریان مواد، وضعیت تجهیزات و تصمیمهای عملیاتی آن به صورت یکپارچه مدیریت میشوند. در چنین آیندهای، IPCC دیگر صرفا یک فناوری حمل مواد معدنی نخواهد بود؛ بلکه به یکی از اجزای معماری معدن دیجیتال بدل خواهد شد. در مجموع نقطه تمایز آینده معدن نیز نه در تعداد بیشتر ماشینآلات، بلکه در هماهنگی بهتر میان ماده، ماشین، داده و تصمیم شکل خواهد گرفت.