به گزارش میمتالز، اصل ۴۵ قانون اساسی، معادن را در اختیار حکومت اسلامی قرار داده تا مطابق مصالح عامه نسبت به آنها عمل شود. از سوی دیگر، ماده ۲ قانون معادن نیز ضمن تأکید بر اعمال حاکمیت دولت، تصریح میکند که اعمال حاکمیت دولت مانع اعمال مالکیت اشخاص حقیقی و حقوقی در محدوده قوانین و مقررات نیست. این دو حکم نشان میدهد که باید میان حاکمیت دولت و حقوق اشخاص تفاوت قائل شد.
بنابراین، انفال بودن معدن به این معنا نیست که دولت میتواند خارج از چارچوب قانون عمل کند. دولت در این حوزه، در مقام اعمال حاکمیت، وظیفه سیاستگذاری، تنظیمگری و حفاظت از منافع عمومی را بر عهده دارد و این نقش را باید از مفهوم مالکیت و حقوق ناشی از بهرهبرداری جدا کرد. این موضوع فقط یک بحث حقوقی نیست و آثار مستقیم اقتصادی نیز دارد.
سرمایهگذار معدنی برای ورود به یک پروژه معمولاً با یک فعالیت کوتاهمدت روبهرو نیست. ممکن است سالها و حتی دههها برای اکتشاف، تجهیز، استخراج و فرآوری سرمایهگذاری کند. او ماشینآلات خریداری میکند، تأسیسات میسازد، نیروی انسانی به کار میگیرد و سرمایه خود را درگیر پروژهای میکند که بازگشت آن زمانبر است. بنابراین، علاوه بر امکان کسب سود، به ثبات مقررات، پیشبینیپذیری تصمیمات اداری و امنیت حقوقی نیاز دارد.
پروانه بهرهبرداری البته سند مالکیت ذخیره معدنی نیست و دارنده آن نیز در برابر قانون و الزامات حاکمیتی مصونیت ندارد. اما از سوی دیگر، نمیتوان حقوق ناشی از یک مجوز قانونی را آنچنان بیثبات دانست که هر زمان و بدون رعایت قانون و تشریفات مربوط، قابل محدود شدن یا سلب باشد.
در حقوق عمومی، مفهومی با عنوان «اعتماد مشروع» مطرح است. این مفهوم به این معنا نیست که بهرهبردار در برابر قانون مصون باشد یا یک وضعیت غیرقانونی برای همیشه تثبیت شود؛ بلکه به این معناست که دستگاه اداری باید تا حد امکان قانونی، شفاف و قابل پیشبینی رفتار کند. دولت میتواند برای حفظ محیط زیست، ایمنی، ذخایر معدنی و منافع عمومی، مقررات لازم را وضع و اجرا کند، اما این اختیار نیز باید در چارچوب قانون و با رعایت حقوق قانونی اشخاص اعمال شود.
نظارت دولت بر معادن، ضروری و اجتنابناپذیر است. هیچ فعالیت معدنی بدون نظارت بر ایمنی، محیط زیست، میزان استخراج، محدوده فعالیت و حقوق دولتی نمیتواند به شکل مطلوب انجام شود. اما مساله اصلی، اصل نظارت نیست؛ بلکه نحوه اعمال نظارت است.
همه تخلفات نیز یکسان نیستند. تأخیر در انجام یک تعهد، یک تخلف اداری محدود، عدم پرداخت بهموقع یک بدهی قانونی، تخلف فنی مؤثر، استخراج خارج از محدوده یا تخریب گسترده محیط زیست، آثار و اهمیت یکسانی ندارند. بنابراین، نمیتوان برای همه آنها یک واکنش در نظر گرفت.
از منظر حکمرانی مطلوب، ضمانتاجرا باید تا حد امکان با نوع و شدت تخلف تناسب داشته باشد و در مواردی که قانون اجازه میدهد، از روشهای اصلاحی و مرحلهای استفاده شود؛ از اخطار و فرصت اصلاح گرفته تا جرایم و سایر ضمانتاجراهای قانونی و، در موارد مقرر، تعلیق یا سلب صلاحیت.
البته شرایط و ترتیب این اقدامات را قانون مشخص میکند و نمیتوان یک نسخه واحد برای همه تخلفات معدنی در نظر گرفت. نکته مهم این است که میان تخلف و ضمانتاجرا تناسب وجود داشته باشد. هدف نظارت نیز نباید فقط تنبیه باشد؛ بلکه باید حفظ منافع عمومی، اصلاح رفتار و اجرای قانون را دنبال کند. یک نظام نظارتی کارآمد، هم با تخلف برخورد میکند و هم از ایجاد نااطمینانی غیرضروری برای سرمایهگذار جلوگیری میکند.
از سوی دیگر، اگر دولت اختیار نظارت دارد، نحوه استفاده از این اختیار نیز باید قابل بررسی و کنترل باشد. تخصصی بودن تصمیمات معدنی به این معنا نیست که این تصمیمات از نظارت قضایی خارج باشند. در حدود صلاحیت قانونی، تصمیمات و اقدامات واحدهای دولتی میتواند در مراجع ذیصلاح، از جمله دیوان عدالت اداری، مورد رسیدگی قرار گیرد.
به بیان ساده: بهرهبردار تابع قانون است؛ دولت نیز تابع قانون است.
این جمله شاید ساده باشد، اما یکی از پایههای اصلی حکمرانی مطلوب در بخش معدن است. حاکمیت قانون زمانی معنا پیدا میکند که هم از حقوق عمومی و هم از حقوق اشخاص در چارچوب قانون حمایت شود.
در ساختار حقوقی معدن، شورای عالی معادن نیز جایگاه مهمی دارد. ماده ۱۲ قانون معادن، تشکیل این شورا را با هدف ایجاد وحدت رویه، هماهنگی در انجام وظایف و اختیارات قانونی، حفظ حقوق دولت و دارندگان پروانه فعالیتهای معدنی و ایجاد امنیت سرمایهگذاری پیشبینی کرده است.
اهمیت این شورا از آن جهت است که مسائل معدن فقط حقوقی نیستند. تصمیمگیری درباره یک معدن میتواند به دانش زمینشناسی، استخراج، منابع طبیعی، محیط زیست و اقتصاد معدن نیاز داشته باشد. بنابراین، تصمیم تخصصی میتواند به تصمیمگیری بهتر کمک کند؛ اما تخصص نباید جای قانون را بگیرد.
تصمیم تخصصی باید هم پشتوانه کارشناسی داشته باشد و هم در حدود صلاحیت قانونی، مستند، شفاف و قابل ارزیابی باشد. چنین رویکردی میتواند اختلافات را کاهش دهد و اعتماد فعالان بخش معدن را افزایش دهد.
برای شناخت بهتر جایگاه دولت در مدیریت معادن، توجه به مبانی فقهی نیز اهمیت دارد. در فقه امامیه درباره ماهیت و مالکیت معادن دیدگاههای مختلفی وجود دارد.
در یک دیدگاه، معادن بهطور کلی در شمار انفال قرار میگیرند. در دیدگاه دیگری، میان معادن واقع در اراضی عمومی و معادن واقع در املاک اشخاص تفاوت گذاشته میشود و مالکیت معدن تابع وضعیت زمین دانسته میشود.
برخی استفتائات و دیدگاههای فقهی نیز در این زمینه مورد استناد قرار گرفتهاند؛ از جمله دیدگاهی که میان معادن واقع در املاک اشخاص و سایر معادن تفکیک قائل شده و در عین حال، کنترل و نظارت دولت بر اکتشاف و بهرهبرداری را در راستای مصلحت عمومی قابل پذیرش دانسته است.
از این منظر، حتی اگر در مبانی فقهی درباره مالکیت اولیه معادن اختلافنظر وجود داشته باشد، آنچه در نظام حقوقی امروز ایران اهمیت عملی دارد، نحوه تبدیل این مبانی به قواعد حقوقی و تعیین حدود صلاحیت دولت در چارچوب قانون است.
بنابراین، حتی در جایی که دولت نقش حاکمیتی و نظارتی خود را اعمال میکند، این موضوع لزوماً به معنای آن نیست که دولت در همه موارد مالک اقتصادی معدن است. آنچه اهمیت دارد، تعیین روشن حدود مالکیت، حاکمیت، بهرهبرداری و نظارت در چارچوب قانون است.
اما شاید مهمترین پرسش این باشد که مشکل امروز معدن ایران واقعاً کمبود قانون است؟
نظام حقوقی معدن، ابزارهای مختلفی برای صدور مجوز، نظارت بر فعالیتها، دریافت حقوق دولتی و برخورد با تخلفات در اختیار دولت قرار داده است. با این حال، بخش مهمی از مشکلات را باید در نحوه اعمال اختیار، تعدد مراجع، نبود هماهنگی، طولانی بودن فرآیندها، شفاف نبودن برخی رویهها و ضعف پاسخگویی جستوجو کرد.
یک فعال معدنی ممکن است برای اجرای یک پروژه با دستگاههای مختلفی مانند وزارت صنعت، معدن و تجارت، منابع طبیعی، محیط زیست، وزارت نیرو، راه و میراث فرهنگی مواجه شود. اصل تعدد مراجع لزوماً مشکل نیست؛ زیرا هر دستگاه میتواند وظیفه قانونی خاصی داشته باشد. مشکل زمانی ایجاد میشود که این دستگاهها بدون هماهنگی، بدون تبادل اطلاعات و بدون فرآیندهای روشن و زمانبندی مشخص عمل کنند.
نتیجه چنین وضعیتی، افزایش هزینههای حقوقی و اقتصادی و در نهایت افزایش ریسک سرمایهگذاری است.
از این منظر، یکی از اصلاحات مهم در حکمرانی معدن، حرکت از نظارت سنتی و گزارشمحور به سمت نظارت هوشمند و دادهمحور است.
امروز فناوریهایی مانند تصاویر ماهوارهای، باسکولهای دیجیتال، سامانههای حملونقل، اطلاعات فروش و دادههای تولید، امکان نظارت دقیقتر بر فعالیت معدن را فراهم کردهاند.
پرسش این است که چرا اطلاعات مربوط به استخراج، حمل، فروش و حقوق دولتی تا حد امکان به یکدیگر متصل نباشند؟ چرا برای هر معدن یک پرونده الکترونیکی جامع ایجاد نشود که فعالیت معدن را از اکتشاف تا بهرهبرداری، تعطیلی و احیا دنبال کند؟
در چنین ساختاری، دولت به جای اتکا به گزارشهای موردی، میتواند بر اساس دادههای واقعی تصمیم بگیرد و بهرهبردار نیز با فرآیندهایی شفافتر و قابل پیشبینیتر روبهرو خواهد شد.
آینده نظارت بر معدن، نظارت دادهمحور است.
در کنار این موضوع، نباید توسعه پایدار را از چرخه فعالیت معدنی جدا کرد. معدن با صدور پروانه بهرهبرداری آغاز نمیشود و با پایان استخراج نیز تمام نمیشود. اکتشاف، تجهیز، بهرهبرداری، فرآوری، فروش، تعطیلی و احیا، حلقههای یک زنجیره واحد هستند.
بنابراین، سیاستگذار نباید فقط بپرسد: چقدر استخراج کنیم؟ باید پرسشهای دیگری را نیز مطرح کند:چگونه استخراج کنیم؟ با چه هزینهای برای محیط زیست؟ چگونه حقوق نسلهای آینده را حفظ کنیم؟
و سرانجام: پس از پایان بهرهبرداری، چه چیزی برای جامعه و محیط زیست باقی خواهد ماند؟
توسعه پایدار معدن دیگر فقط یک شعار زیستمحیطی نیست؛ بلکه بخشی از حکمرانی صحیح این بخش است.
حقوق دولتی نیز باید در همین چارچوب دیده شود. ماده ۱۴ قانون معادن، پرداخت حقوق دولتی را برای بهرهبردار مقرر کرده است. این سازوکار در کنار کارکرد مالی، میتواند در تنظیم رابطه میان فعالیت معدنی و منافع عمومی نیز نقش داشته باشد.
اما اجرای عادلانه این سازوکار به اطلاعات دقیق نیاز دارد. اگر میزان واقعی استخراج، عیار ماده معدنی، میزان فروش و سایر اطلاعات مؤثر در محاسبه حقوق دولتی دقیق نباشد، هم حقوق دولت و هم حقوق بهرهبردار در معرض اختلاف قرار میگیرد.
بنابراین، شفافیت دادههای معدنی، یکی از مقدمات عدالت در تعیین و وصول حقوق دولتی است.
در نهایت، آینده حکمرانی معدن ایران را نباید در افزایش صرف اختیارات دولت جستوجو کرد. کاهش تصدیگری دولت نیز به معنای کاهش مسئولیت حاکمیتی آن نیست.
دولت همچنان مسئول صیانت از ذخایر معدنی، محیط زیست، ایمنی، حقوق عمومی و منافع نسلهای آینده است؛ اما این مسئولیت زمانی بهتر انجام میشود که دولت از یک متصدی مستقیم به یک تنظیمگر هوشمند، متخصص، شفاف و پاسخگو تبدیل شود.
برای رسیدن به چنین الگویی، چند اقدام اهمیت اساسی دارد: تفکیک روشن وظایف سیاستگذاری، تنظیمگری، اجرا و نظارت؛ ایجاد پرونده الکترونیکی واحد برای هر معدن؛ اتصال اطلاعات استخراج، حمل، فروش و حقوق دولتی؛ استفاده بیشتر از فناوریهای ماهوارهای و سامانههای هوشمند؛ تقویت نظارت قضایی بر تصمیمات و اقدامات اداری در حدود صلاحیت قانونی؛ طراحی ضمانتاجراهای شفاف و متناسب با تخلفات در چارچوب قانون؛ و قرار دادن احیا و مسئولیتهای زیستمحیطی در متن چرخه عمر معدن.
معدن، ثروت عمومی است و دولت هم حق و هم تکلیف دارد از آن صیانت کند؛ اما حاکمیت دولت بر معادن به معنای اختیار نامحدود و غیرپاسخگو نیست. در مقابل، امنیت سرمایهگذاری نیز به معنای مصونیت بهرهبردار از قانون و الزامات عمومی نیست.
بنابراین، نباید مساله را در قالب دوگانه «دولت یا سرمایهگذار» دید. آنچه کشور به آن نیاز دارد، تعادل میان صیانت از ثروتهای عمومی و تأمین امنیت حقوقی و سرمایهگذاری است.
اگر این تعادل برقرار شود، دولت نه به یک ناظر مداخلهگر تبدیل خواهد شد و نه به ناظری منفعل؛ بلکه میتواند در جایگاه واقعی خود، یعنی تنظیمگر و حافظ منافع عمومی ایفای نقش کند.
شاید مهمترین اصلاح در حکمرانی معدن ایران نیز همین باشد: نه افزایش صرف اختیارات دولت، بلکه تعیین دقیق مرزهای اختیار، شفافسازی فرآیندهای نظارتی، رعایت تناسب در اعمال ضمانتاجراها، هماهنگسازی دستگاههای متولی و پاسخگو کردن قدرت اداری.
زیرا معدن فقط یک ذخیره قابل استخراج نیست؛ سرمایه نسلهای آینده است؛ و چنین سرمایهای زمانی میتواند به موتور توسعه صنعتی کشور تبدیل شود که میان حاکمیت قانون، صیانت از ثروتهای عمومی و امنیت حقوقی سرمایهگذاری تعادل برقرار شود.
