
به گزارش میمتالز، بسیاری از غنیترین ذخایر آهن و مس جهان به دوران قبل از فروپاشی آخرین ابرقاره، پانگهآ، حدود ۲۰۰ میلیون سال پیش بازمیگردند. تغییرات تکتونیکی، این دو فلز محبوب اقتصاد جهانی را در سطح زمین پراکنده کردند. مقدار زیادی از آهن در مناطقی که اکنون استرالیا و برزیل هستند تجمع یافت. ذخایر عظیم و معادن مس دوران پیش از پانگهآ نیز در مناطقی مانند آفریقای مرکزی مستقر شدند.
در زمانهای اخیر از نظر زمینشناسی، صنعت معدنکاری که برای استخراج این منابع باستانی شکل گرفته بود، نسخهای از جدایی قارهای خود را تجربه میکند و به گفته مدیران غربی، مدل تجاری آن در حال شکاف است.
یک طرف غولهای چندملیتی مانند BHP، Rio Tinto و Vale هستند که هدف آنها به حداکثر رساندن بازده سرمایهگذاری و اتخاذ رویکردی محتاطانه نسبت به ریسکها است و طرف دیگر رقبای چینی هستند که رویکردی جسورانهتر دارند.
با کمیابتر شدن منابع آهن و مس، این شکاف میتواند برای شرکتهای غربی مشکلاتی ایجاد کند.
مواد معدنی حیاتی مانند لیتیوم (که در صنعت باتریسازی مورد استفاده قرار میگیرد) و فلزات خاکی کمیاب با نامهای عجیب و غریب مانند وانادیوم (مورد استفاده در الکترونیک) توجه بیشتری جلب میکنند.
این مواد دلیل علاقه دونالد ترامپ به گرینلند و منابع زیرزمینی اوکراین هستند که او در ازای کمک آمریکا برای میانجیگری صلح با روسیه خواستار دسترسی به آنها شده بود.
در مقابل، آهن و مس که شاید نیمی از ارزش تمامی فلزات استخراجشده در جهان را تشکیل میدهند، چنین توجهی را جلب نمیکنند. البته که ترامپ اخیراً تهدید کرده که بر واردات مس به آمریکا، تا سقف ۲۵ درصد تعرفه اعمال خواهد کرد.
برخلاف آهن و مس، فلزات نادر خاکی و لیتیوم در واقع فراوان هستند، اما استخراج آنها پیچیده و آلودگیزا است.
به گفته یکی از مدیران معدن، آمریکا میتواند مشکل فلزات نادر خاکی خود را با هزینهای حدود ۲۰ تا ۴۰ میلیارد دلار با چند کارخانه داخلی حل کند؛ که در مقایسه با بودجه سالانه هفت تریلیون دلاری دولت فدرال، ناچیز است. در مقابل، آهن و مس با استخراج ذخایر شناختهشده، کمیابتر میشوند.
در چهار دهه گذشته، غولهای معدنی غربی بخش عمدهای از استخراج را انجام دادهاند.
جهانیسازی بهعنوان نیروی شکلدهنده اصلی دورهای که برخی زمینشناسان آن را آنتروپوسن نامیدهاند، ظهور کرد.
افزایش تقاضای فولاد و کابلهای مسی از ژاپن در دهه ۱۹۸۰ و چین از اوایل دهه ۲۰۰۰ نیز سرمایهگذاریهای عظیمی را تحریک کرد.
بین سالهای ۲۰۱۰ و ۲۰۱۴، با افزایش علاقه چین به ساختوساز و افزایش قیمت فلزات، شرکتهای BHP، Rio Tinto و Vale مجموعاً ۲۰۰ میلیارد دلار سرمایهگذاری کردند.
با سقوط قیمتها، این شرکتها در معرض خطر قرار گرفتند.
بین سالهای ۲۰۱۵ تا ۲۰۱۹، سود سالانه پیش از مالیات این سه شرکت، به طور متوسط ۳۰ میلیارد دلار بود، در حالی که تنها پنج سال قبل این رقم نزدیک به ۶۰ میلیارد دلار بود.
در اوایل سال ۲۰۱۶، ارزش بازار هر سه شرکت کمتر از ارزش دفتری داراییهایشان بود.
نارضایتی سرمایهگذاران از بیانضباطی سرمایه باعث شد شرکتهای معدنی غربی در مورد محل سرمایهگذاری خود با دقت بیشتری فکر کنند.
هر پروژه جدید بر اساس پتانسیل حداکثر سودآوری بررسی میشود. سرمایهگذاریهای سرمایهای کاهش یافته و سودها دوباره افزایش یافتهاند.
شرکتهای چینی تحت کنترل دولت رویکردی جسورانهتر و تحمل بیشتری نسبت به حوزههای قضایی پرریسک دارند.
شرکتهایی مانند Zijin Mining و CMOC با هدف دستیابی به مس آفریقای مرکزی و ذخایر عظیم کبالت جهان (که برای باتریسازی مهم است)، در مناطقی مانند جمهوری دموکراتیک کنگو (DRC) سرمایهگذاری کردهاند.
شرکتهای چینی مانند Zijin حاشیه عملیاتی کمتری دارند (۱۱ درصد در مقایسه با ۲۵ درصد شرکتهای غربی). با این حال، آنها به لطف حمایت دولتی، از هزینه سرمایه پایینتر بهرهمند میشوند.
شرکتهای چینی مانند CNMC در کمتر از چهار سال معدن Deziwa را در کنگو توسعه دادند. در مقابل، شرکتهایی مانند BHP ممکن است بیش از یک دهه برای پروژههایی مانند معدن مس Resolution در آریزونا صرف کنند.
نرخ بهره پایین در گذشته باعث شد که پول آینده تقریباً به اندازه پول امروز ارزشمند باشد. با افزایش نرخ بهره، ارزش سرعت عمل نیز افزایش یافته است. مدیران معدنی غربی باید بدون قربانی کردن دقت و احتیاط، تصمیمگیریهای خود را سرعت بخشند.
منبع: تجارت نیوز