به گزارش میمتالز، آنچه امروز در صنعت فولاد مشاهده میشود، صرفاً یک چالش فنی یا عملیاتی نیست، بلکه نشانهای از تأثیر مستقیم بحران انرژی بر یکی از مهمترین صنایع پیشران کشور است؛ صنعتی که عملکرد آن با بسیاری از بخشهای اقتصادی و صنعتی کشور گره خورده است.
صنعت فولاد ایران به دلیل اتکای ساختاری به برق و گاز، در برابر ناترازی انرژی حساستر از بسیاری از صنایع دیگر است. گزارشهای منتشرشده در سالهای ۱۴۰۴ و ۱۴۰۵ نشان میدهد که محدودیت برق در تابستان و محدودیت گاز در زمستان، عملاً ظرفیت واقعی تولید را پایینتر از ظرفیت اسمی نگه میدارد و برنامهریزی تولید را مختل میکند. بهعبارت دیگر، کارخانهای که نمیداند چه زمانی انرژی کافی در اختیار دارد، ناچار است بخشی از تصمیمات تولیدی خود را بر اساس عدم قطعیت اتخاذ کند.
این وضعیت برای صنعت فولاد یک مساله راهبردی است، زیرا فولاد صنعتی پایه در زنجیره معدن، حملونقل، ساختوساز، انرژی، ماشینسازی و صادرات محسوب میشود و هر اختلال در آن، بهسرعت به سایر بخشها منتقل میشود. از همین رو، برق در فولاد دیگر صرفاً یک نهاده نیست، بلکه شرط ادامه حیات تولید است.
برآوردها نشان میدهد که ناترازی انرژی طی چهار سال گذشته بیش از ۱۴ میلیارد دلار خسارت برای فولادسازان ایجاد کرده است. همچنین در برخی گزارشها از کاهش حدود ۲۰ میلیون تن تولید و از دست رفتن ۱۰ تا ۱۲ میلیارد دلار درآمد ارزی سخن گفته شده است.
در سال ۱۴۰۵، اگر این روند ادامه یابد، اثر اصلی نهفقط در کاهش تناژ تولید، بلکه در تضعیف سود خالص شرکتها، فشار بر جریان نقدی و کاهش توان بازپرداخت و سرمایهگذاری ظاهر میشود. وزیر صمت نیز پیشتر اعلام کرده بود که راندمان تولید فولاد در اثر ناترازی انرژی به ۶۱ درصد رسیده است؛ عددی که نشان میدهد فاصله میان ظرفیت بالقوه و واقعیت تولید بسیار جدی است.
علاوه بر این، تداوم محدودیتهای انرژی میتواند برنامههای توسعهای شرکتها را نیز تحت تأثیر قرار دهد. زمانی که بنگاهها بخش قابلتوجهی از منابع خود را صرف مدیریت بحران میکنند، طبیعتاً توان کمتری برای توسعه فناوری، نوسازی تجهیزات و اجرای طرحهای توسعهای خواهند داشت. در نتیجه، اثر ناترازی انرژی فقط به عملکرد امروز شرکتها محدود نمیشود، بلکه بر رقابتپذیری آینده آنها نیز تأثیر میگذارد.
فولاد ایران در بازار جهانی فقط با قیمت رقابت نمیکند؛ «ثبات عرضه» نیز در این میان مهم است. وقتی برق قطع میشود، کورهها، نورد، ریختهگری و کل زنجیره برنامهریزی تولید دچار وقفه میشوند و همین موضوع تحویل بهموقع سفارشها را به خطر میاندازد. در فضای صادراتی، تأخیر یا بیثباتی بهسرعت به از دست رفتن بازار منجر میشود. از سوی دیگر، هزینه تمامشده فولاد با خرید برق اضطراری، راهاندازی نیروگاه اختصاصی، توقفهای ناخواسته و افت بهرهوری بالا میرود؛ بنابراین حتی اگر تولید بهطور کامل متوقف نشود، حاشیه سود کاهش مییابد و مزیت رقابتی ایران در برابر رقبای منطقهای ضعیفتر میشود. این همان نقطهای است که ناترازی برق از یک بحران زیرساختی به یک تهدید صادراتی تبدیل میشود.
واکنش صنعت فولاد به این بحران، حرکت به سمت خودتأمینی برق بوده است. گزارش مهر نشان میدهد از حدود ۵۵۰۰ مگاوات برق مصرفی صنعت فولاد، بیش از ۴ هزار مگاوات توسط نیروگاههای اختصاصی تأمین میشود و هدف این است که این سهم تا پایان ۱۴۰۵ به حدود ۹۰ درصد برسد. این تحول نشان میدهد فولادسازان بهجای انتظار برای اصلاح ساختاری شبکه، خود وارد میدان تولید برق شدهاند.
خودتأمینی، هرچند در کوتاهمدت بخشی از بحران را مدیریت میکند، برای صنعت فولاد یک هزینه جانبی سنگین دارد. سرمایهای که باید صرف توسعه فناوری، افزایش بهرهوری، کاهش مصرف انرژی یا بهبود کیفیت شود، اکنون به ساخت و نگهداری نیروگاه اختصاص مییابد. به این ترتیب، صنعت فولاد از مأموریت اصلی خود فاصله میگیرد و بخشی از ظرفیت مدیریتی و مالی آن به حوزهای غیرتخصصی منتقل میشود.
واقعیت آن است که احداث نیروگاه اختصاصی، اگرچه بخشی از ریسک تأمین انرژی را کاهش میدهد، اما نمیتواند جایگزین یک شبکه برق پایدار و کارآمد در سطح ملی شود. صنایع بزرگ برای رشد بلندمدت نیازمند محیطی قابل پیشبینی هستند و تأمین پایدار انرژی یکی از مهمترین مؤلفههای چنین محیطی محسوب میشود.
اگر ناترازی برق در سال ۱۴۰۵ ادامه پیدا کند، پیامد آن فقط کاهش تولید فولاد نیست؛ بلکه کند شدن سرمایهگذاری جدید، فرسایش اعتماد بنگاهها و کاهش انگیزه برای توسعه ظرفیتهای تازه نیز خواهد بود.
راهحل پایدار، فقط در توسعه نیروگاه اختصاصی صنایع خلاصه نمیشود. برنامه هفتم توسعه نیز بر افزایش ظرفیت تولید برق، توسعه تجدیدپذیرها و رفع ناترازی تأکید دارد؛ اما فاصله میان هدف و واقعیت هنوز زیاد است. اگر سیاستگذار بهجای مدیریت مقطعی خاموشیها، به اصلاح اقتصاد برق، سرمایهگذاری در شبکه، توسعه تجدیدپذیر و قیمتگذاری قابل پیشبینی نرسد، فولاد همچنان بار اصلی بحران برق را بر دوش خواهد کشید.
در جمعبندی، ناترازی برق در سال ۱۴۰۵ برای صنعت فولاد ایران فقط یک محدودیت فصلی نیست؛ بلکه یک عامل تعیینکننده در سودآوری، صادرات، سرمایهگذاری و حتی ساختار مدیریتی این صنعت است. فولاد ایران اگرچه در مسیر خودتأمینی گام برداشته، اما بدون اصلاح ریشهای در حکمرانی انرژی، این راه بیشتر شبیه خرید زمان است تا حل مساله. آینده رقابتپذیری صنعت فولاد، بیش از هر زمان دیگری به کیفیت سیاستگذاری انرژی و توان کشور در ایجاد تعادل پایدار میان تولید و مصرف برق وابسته خواهد بود.